خدا نمیخواد

تمومه حرفای کهنه
توی دفتر خیالی
روی طاقچه حقیقت
هی میگفت تو بی خیالی

رفته بود از اینجا احساس
با کلی عشوه و وسواس
خط کشیدم روی این حرف
که نشم طعمه حساس

دوریتو مخفی میکردم
توی خونه و خیابون
نمیدونم چرا هربار
می پیچید همش صدامون

تکرار روزای بعدی
خندهایی که تو کردی
خاموشم میکنه هر روز
تو خدایی خیلی سردی

بی خودی به پات نشستم؟
وقتی عشقتو ندیدم
توی زیباییه چشمات
فقط یک خط غریبم

با تمومه انتظاری
که ازت هیچی ندیدم
دارم این گوشه خونه
غماتو بغل میگیرم

آره بی وفایی کردی
منو از غمت جدا کن
یه باره دیگه شکستم
تو منو بازم صدا کن

نزار اینجوری بمیرم
بدنم گرماتو میخواد
تو باید سهمه دلم شی
شایدم خدا نمیخواد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: