قهرمان سازی در ترانه؛

برخی از ترانه سرایان از خود قهرمانی برای ماجرای ترانه هایشان می سازند و

بعضی نیز به قهرمان سازی اقدام می کنند.

اما یک ترانه سرای حرفه ای می تواند از هر دوی این دو حالت بهره گیرد.

در واقع گاهی شما از زبان قهرمانتان قصه ای را روایت می کنید و گاهی اوقات

نیز به عنوان یک دانای کل و از دریچه ی نگاه او با مخاطب سخن می گویید و

قهرمانتان را به رشته ی کلام و تصویر می کشید.

به هرحال این مضمون است که به شما نشان می دهد باید قهرمان راوی باشد یا

شخص دیگری قصه را بیان کند .

آنچه مهم می باشد این است که پرداخت در هر دو حالت درست باشد تا در تاثیرگذاری و

باورپذیری ماجرای ترانه در ذهن مخاطب خللی ایجاد نشود.

اساسا امروز شعر و ادبیات و ترانه ی ما به سمت زبان و مضامین عینی و

بیرونی رفته تا درونی ،

مخاطب امروز در برخورد با ترانه سخت تر از گذشته مفاهیم انتزاعی

دهه ی ۷۰ را قبول می کند و این اتفاقی است که در بخش های دیگر ادبیات

ما نیز رخ داده و مخصوص به ترانه نمی باشد چرا که مضامین عینی مضامینی

هستند ملموس با شرایط درونی زندگی و روزمرگی افراد که از آن درک مشخصی

دارند پس ساده تر با این مساله همزادپنداری می کنند.

همچنین به دلیل عینی بودن آن اگر با زبانی بی تکلف نگاشته شود مخاطبین

با سرعت بیشتری از آن تاثیر می پذیرند که امروزه این سرعت در انتقال مفاهیم

یکی از مهم ترین المان های موفقیت یک ترانه است و صد البته دلیلی جهت

جذب مخاطب امروز به سمت ترانه های سطحی…

به نظر من این مضمون است که زبان یک ترانه سرا را انتخاب می کند.

چراکه نمی توان تمام مضامین را با استفاده از یک زبان مشترک به رشته ی

نگارش درآورد.

آن چه باعث می شود سروده ی یک ترانه سرا دارای امضای او باشد

موردی است که از آن به عنوان سبک یا لحن یاد می کنیم.

من فکر می کنم تعریف سبک و لحن بسیار شبیه به یکدیگر است .

اما سبک گسترده تر از لحن می باشد که متاسفانه در ترانه ی ما کمتر مورد

استفاده قرار می گیرد.

کم هستند ترانه سرایانی که به قواعد سبکی مشخصی رسیده باشند با این حال

بسیاری از ترانه سرایان حرفه ای دارای لحن خاص خود بوده که با شنیدن آثارشان

می توان به قلم آنها پی برد.

2002
۱۳

درباره‌ی امیرسینا عسکرپور

خدا پرسید میخوری یا میبری؟ و من گرسنه پاسخ دادم میخورم ! چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند ... ؟ {حسین جان پناهی} اینستاگرام: amirsina.1987