قهرمان

توو قلب ما این عشق می مونه
حتی اگه از دست ما افتاد
باید تموم می شد … تمومم شد
این قصه حالا قهرمان می خواد !

تو قهرمان قصه ی من باش
باید یکیمون رد شه از بن بست
رفتن به رفتارِ تو نزدیکه !
من سد نمی شم تا غرورم هست

حسرت پر از شیرینیه تلخه
حسرت به یک خنده به یک لحظه
حسرت به تکرار هم آغوشی
می ارزه این احساس می ارزه

پر می شه از من وسعت قلبت
هرجا که نزدیکه بهت تردید
هرجا صدایی بغض شاعر داشت
وقتی نگاهی حرفتو فهمید

سهم من از این عشقِ عادت دار
از تو فقط رویای خالیته
حقِ تو از من سایه ی من بود
سهم من از تو جای خالیته

این باتو بودن های بی فردا
شاید که عشق آخرم باشه
رفتی و با حسرت قسم خوردم
اسم تو اسم دخترم باشه !!!

آرش توفیقی " دادا "

از این نویسنده بیشتر بخوانید: