مرثیه !

تکلیف این سرگیجه ی موهومو روشن کن
یا رو بگردون یا بیا آغوشتو وا کن
دانیا واسم تصویر کش داره که می بینم
از پشت قاب شیشه ی پر سرعت واگن
شاید تصور کردنش سخته واست اما
حتی هوا تعریف میشه از تو توو ریه ام
حالا توو این تنهایی بی تو یه مُردم که
محتاجِ زاری کردنِ توو ریتم مرثیه ام
با هر نگاهت بی هوا من اوج می گیرم
چشمات به جز نوستالژیه پاکِ عروسک نیست
بی چشم تو خشکیده محصولم که توو این باغ
حتی واسه ترس کلاغا هم مترسک نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: