"فراموشی با الکل"

یه سیگارو م.ش.رو.ب و دردای من
میخوام مس(ت) شم امشب ،نه از بوی تو
که هر بار رفتم فرامووش شم
یه چیزی منو میکٌشه سوی تو

صدای تو میپیچه تووگوشمو
ردیفن همه خنده هات تو سرم
با اینکه شبیه یه مردم ولی
میخوام تا ته قصه امشب برم

تو بازیگر نقش اول شدی
توو فیلمی که هرثانیه ش درد بود
شکستم که تو خوب، بازی کنی
جهانم چقد ساکت و سرد بود

چه راحت منو هر دفه میکشی
خیانت برای تو بازی شده
اسیره دروغی ،دروغ و دروغ!
ببین خندتم صحنه سازی شده

کنار تو هر لحظه خالی شدن
تو دستااای تنهااایی پرَ پَر زدن
یه کابوس و بیداری هر شبو
یه زن مٌردگی، مرگ خاموش من

“سهمم فقط آوارگی بوده
من از تمام شهر دلگیرم
من له شدم چیزی نفهمیدی
این برزخ و رد میکنم میرم ”

ثابت بکن روزای بعد ازمن
میتونی گاهی مرد باشی مرد!!
چیزی نمونده باخبر میشی
توو دود و ال.ک.ل ایست قلبی کرد

“سهمم فقط آوارگی بوده
من از تمام شهر دلگیرم
من له شدم چیزی نفهمیدی
این برزخ و رد میکنم میرم ”

*مثل همیشه از همراهی دوست بسیااار خوووبم “حمیده سادات غفوریان “عزیز ممنونم *

از این نویسنده بیشتر بخوانید: