چیزی نیس…

(مهدی نوروزی + آریا صلاحی)

احساست از من بارور میشد
هربار از من عشق می دیدی
تو صاعقه َت اینجا فرود اومد
امّا یه جای دیگه باریدی

با اینکه از من مطمئن بودی
تردیدُ تـو من زنده می کردی
می دیدی حال من بده امّا
به «چیزی نیس» بسنده می کردی

می خواستم کم ادّعا شی تا
همراه شم با تو، نتونستی
هرجا بری بازم کمَم داری
تو قدر دریاتُ ندونستی

هرجا بری دلشورمو داری
تو قبل هرکس دل به من دادی
من از سرت هرگز نمی افتم
امّا تو از چشم من افتادی

هرگز ندیدم چهره مو توی
اون چشم های آبی نفتی
با خنده های تلخ و مصنوعیت
از واقعیت طفره می رفتی

تا حدّ ممکن دور شو از من
از تو یه اقیانوس دلگیرم
تو دو به شک میری و من دارم
اینو به فال نیک می گیرم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: