روح جهان

ببین بارون چطور هربار،واسه لمست سقوط کرده
اگه چتر دستته حتی،نمیخواد از تو برگرده

دوباره ماهی تو تنگش،تورو دریا تصور کرد
واسه آغوش تو آروم،به مرگش باز تظاهر کرد

دیگه از این من ویرون،بجز عشق انتظاری هست؟
بجز مردن تو راه تو،مگه باز افتخاری هست؟

تو روح این جهان هستی،
زمان مکث میکنه با تو
سکوت تنها یه وقفس تا،
بشه لمس کرد نفسهاتو

کدوم سمت جهان میشه،یه لحظه بعد تو تا کرد
کجا تووی شب قطبی،میشه گرماتو پیدا کرد

توو مرز دستای تو بود،که معنای بهشت جا شد
خدا هم بعد خلق تو،نشستو باز تنها شد

من این احساسو میفهمم،که باد با موی تو زندس
تو موهاتو که بستی باد،هوایی ساکنو مردس

تو روح این جهان هستی،
زمان مکث میکنه با تو
سکوت تنها یه وقفس تا،
بشه لمس کرد نفسهاتو

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

851
۲۳