پرتقال خونی

عاشق چشمات شدم من خودتم اینو می دونی لب تو ترش وشیرینه طعمه پرتقال خونی
موهای نرم ولطیفت مثل رنگ شب سیاهه وقتی که به روم می خندی صورتت سکه ی ماهه
اخمتم به دل میشینه واسه من زیباترینی وقتی من دیده نمیشم تنها تو منو می بینی
تکه گاه محکمم تو تویی ای ناجی قلبم خدا اون روز رو نیاره تو چشمات بشینه شبنم
تویی معنی غزلها م باتو من ترانه سازم توکه آهنگ صدامی تویی رازمو نیازم
همه وجودم ازتو تویی خوب ومهربونم سرتو بذار رو سینه ام تاواست غزل بخونم
ای دلیل بودنم تو دلم من عاشقترینه میمیرم اگه یه روزی چشم من تورونبینه
نکنه بری یه وقتی منو اینجا جابذاری بی تو من یه کوه دردم نکنه تنهام بذاری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: