کوچه

من این کوچه رو با خودم می برم،
که هرروز ازین عشق سر ریز شم،
که یادم نره توی این لحظه ها،
با سرمای دستات پاییز شم،
چطور خونه رو بی تو آروم کنم؟
تو آرامشو به تنش دوختی،
توو سرمای بی رحم این رابطه،
تو بودی که از غیرتت سوختی،
پشیمونم اما… نه دیگه برو،
تو دستات قد جهان منه،
برام سخته من قد تو نیستم،
ولی بودنت اوج خواب منه،
من این کوچه رو با خودم می برم،
جهانم ازین کوچه آغاز شه،
تو میری ولی با همین کوچه هم،
میشه بود و گرمات احساس شه،
هوا خوبه انگار موندی هنوز،
تو یک کوه یه دریای آرامشی،
تو با موندنت درس دادی به من،
تو باید ازین کوچه آغاز شی…

محسن رمضانی
آبان ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: