لعنت

وقتی رد شدی از اینجا.
که من نیاز و میشمردم.

تو خیال دنبال کسی بودم.
که براش ناشیانه میمردم.

فکر میکردم تورو دارم.
دیگه شمعی خاموش نبود.

غافل از رنگ صدات شدم.
صدایی که شوقی توش نبود.

کوو اوونی که تو ذهنم بود؟
لعنت به اعتمادی که به خودم کردم.

حواسم خالی از دنیای بی رحم.
لعنت به دروغی که باهاش سقوط کردم.

کاش از خودم دور نمیشدم.
لعنت به نیازی که داشتم.

شمعها شدند ضیافت مرگ.
عشقی که تو خودم کاشتم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: