خواهش

کنارم که باشی پر از بودنم
یکی تو وجودم نفس می کشه
یکی که شبیه کسی نیس ولی
کنارش غمام پاش و پس می کشه

بمون تا بتونم تصور کنم
که دنیا به کامم می چرخه هنوز
بسوزون غمای دل بی کسم
همه شادیا رو به قلبم بدوز

بمون و حسابم رو از زندگی
مشخص بکن تا بدونم کجام
اگه هم نفس با نفس هام بشی
همیشه و هر جا کنارت میام

اگه تو نباشی دوباره منم
همون همنشین غم و اشک و درد
همون که جهانش بوی غم داره
همونی که دنیاش و ویرونه کرد

نزار مثل مرغی اسیر قفس
دوباره درا رو دلم بسته شه
اگه دووووس داری نجاتم بدی
یه کاری بکن که حالا وقتشه

باید بشکنی قفل تنهاییمو
بزار حس کنم تو وجودم تو رو
پر خواهش و التماسم حالا
اگه میشه تنهام نزار و نرو

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی است سخت است کانال تلگرام من خوشحال میشم سر بزنید https://t.me/majidsadeghi239