مرز آیینه ای

(مرز آیینه ای)

هنوز از آینه میترسم
اگرچه پیشم ایستادی
یه احساسی به من میگه
حقیقت داره تنهایی

توو این جادوی آیینه
تو غرق عمق تصویری
خیالی میشی و میگی
طلسم شک و تردیدی

همیشه بین ما بوده
یه مرزی که هنوزم هست
یه دیوار خیالاتی
که دور هردوتامون هست

من این ور توی دنیامم
تو اون ور توی رؤیاتی
میون ما همین حالت
شده یک مرز فولادی

یه روز باید حقیقی شم
تن تردیدو بشکافم
توو این تصویر موهومی
یه مرد دیگه ای باشم

تحمل کن همین روزا
میام توو این طلسم سنگ
میام توو عمق آیینه
نشی دیگه برام دلتنگ

(بابک محمدزمانی)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: