تنها و با همه

تنها و با همه-

یه ترانه خوون خودش رُ
جایِ خیلی ها می ذاره
تا بتونه قصه شون رُ
تهِ حنجره ش بیاره

بگه از دیروز و امروز
بگه از مردمِ تنها
اینهمه زنده ی فردا
زندگیشون توی رویا

یه ترانه خون ِ خسته
که یه تبعیدی ِ تنهاس
میخونه اما هنوزم
تا خیال کنه که با ماس

ولی این خواب وخیال نیست
خیلی ها باهات می خونن
توی خلوت یا شلوغی
تو روهمراه شون میدونن

می تونی زمزمه باشی
روی لبهای تهِ شب
یه همیشگی بمونی
توی دلهایِ لبالب

وقتی می شینن رو لبها
واژه هات ، بوسیده می شی
صدات آیینه ی اوناس
این توئی که دیده می شی

اینهمه عاشق و عاشق
که ازت خاطره دارن
اگه حتی تو رو وقتی
ببینن بجا نیارن

تو باید غریب بمونی
خسته و زخمی وتنها
تا همیشگی بخوونی
بمونی همراه اونا
—- —— ——
محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: