ده سال باهم زندگی کردیم

یک عمره لبخندم رو گم کردم
اندوه لبخندم رو دزدیده
این خونه دیگه مثل سابق نیست
وقتی بهم حس بدی میده

از خاطرات توی این خونه
اندازه ی یک قرن بیزارم
اونقد خرابه حال و روزم که
حتی واسه خودم ضرر دارم

ده سال باهم زندگی کردیم
اما هنوزم عشقو کم داریم
یادت نره ما غیر همدیگه
یک دختر شش ساله هم داریم

من از شکست چیزی نمیدونم
ترکم کنی از غصه می میرم
هرشب خیال خودکشی دارم
هرشب دارم دلشوره می گیرم

این خونه هم از رفتنت حتی
ناراحته ، بدجوری غمگینه
چند روزه که از شدت گریه
چشمام دیگه چیزی نمی بینه

حالم بده، دستام می لرزه
روز و شبم هم مرز کابوسه
من هیچ حتی دخترت بی تو
عکساتو بر می داره می بوسه

ده سال باهم زندگی کردیم
اما هنوزم عشقو کم داریم
یادت نره ما غیر همدیگه
یک دختر شش ساله هم داریم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: