تولد نجیب

تو غم تنهایی هام کسی شریک من نبود
حتی همون یار عزیز که عشقشو دل میستود

کسی کنار من نبود حتی توی یلدا شبا
که با غم تنهایی هام بجنگه و نشه جدا

تنها بودم من اونجا چیزی واسه م نمونده بود
ترانه زندگی رو کسی واسه م نخونده بود

شریک غم نداشتم و دلواپس تن غریبی
به جز خدا امیدمم بودش فقط خود فریبی

حالا فقط یه خاطره مونده از اون روزا برام
یه لحظه هم نمونده از اون همه بی کسی هام

اون لحظه ها تموم شدن با یک تولد نجیب
که از تبار خواستنه تولد عشق حبیب

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com