از چشام افتاد

خدا رو شکر که اینجور اتفاق افتاد
چه راحت رفت و ساده از چشام افتاد
خدا رو شکر شناختم ناشناسارو
فقط لعنت به این دل که به دام افتاد
نه خوشحالم نه ناراحت
نمی خوام اسمشم باشه
نه بد بودم نه لایق بود
ببین دستِ کی همراشه
من و تنهایی و دریا
دلی که با تو درگیره
یه وقتایی یه بغضی هست
همین بغضی که میگیره
کمی هم اشک میباره
تو این پاییزه بارونی
دوباره میشکنه از نو
میبینه وقتی با اونی
همین خوبه که میبینم
داری غرق میشی از شادی
ولی افسوسِ من اینه
دلتو رو هوس دادی
تو میری و یه روزی هست
دوباره روبه رو میشیم
منم حرفاتو یادم هست
نمیشه مالِ هم باشیم
تو رفتی و از این رفتن
یه درسی به دلم دادی
که هرکس اون کسی نیستش
که پاش یک جون و دل دادی
مثه برگای پاییزی
افتادی از این چشمام
همون چشمایی که یک روز
تو رو میدید همه دنیام

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1010
۱۸