انتقام

ای غریبه مضحک پست
آرزو دارم بمیری
تو که داری ذره ذره
جان احساسم می گیری
توئی که وجود من رو
به تلاطم می کشونی
همه ی هرزگی هات رو
با وجودم می پوشونی
هر نفس از ته قلبم
حس نفرت از تو دارم
یه روز از تو خاطراتم
جای پات رو بر میدارم
بی حیا به چی می نازی
به شبای رنگ خوابت
به دلای هرزه گردی
که شدن بی تب و تابت
توی آغوش غریبه
حس عاشقی گرفتی؟
سر و پات بوی هوس میده
و تو ما رو گرفتی؟!!
آخر حرف دل من
با تو نیس با بی کسیمه
دل من کسی رو می خواد
که تو احساسم سهیمه
از خدا بگذرم هرگز
اگه که بگذره از تو
یا بخواد دور بشه حتی
آتیشش یه ذره از تو
زنده می مونم یه روزی
تو رو آواره ببینم
بیام و یه جای قصه
انتقامم رو بگیرم
باشه تو بازی رو بردی
اما زنده است نفرت من
کاش که زندگیت بسوزه
با آتیش حسرت من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: