به دختر بودنم تردید دارم

چه خوب میشد تو می موندی
چه خوب بود با تو تنهایی
با اشکام درد و دل کردم
چه روزایی چه شبهایی

تو رفتی دنیا برعکس شد
رفیقا نارفیق بودن
نشد کاری کنم آخه
نفس هام لب تیغ بودن

منو انگش(ت) نما کردن
به جرم به تو دل باختن
چشایِ هیز نامردا
یه ویترین از تنم ساختن

یه ﺩﻭﺋﻞ بین من بودو
یه لشگر مرد بی دین غیرت
شبیخون زدمو کُشتم
بشه آیِنه ی عبرت

کجایی تا ببینی من
یه سرگرمی تو این کوچم(کوچه ام)
قدمهام محکمه اما
می دونن از درون پوچم

همون دختر ِ لوسم که
شب و روز باهمه قهر بود
حالا با همه درگیر و
توو هر آزمایشی مردود

یه بار خواستم بگم بابا
زمونه زیر گوشم زد
گلایم(گلایه هم) دیگه بی فایده س
باید عادت کنم من بد (بعد )

نشستم اوج دنیامو
به هر چی مَرده دید دارم
زمونه انقده پَسته
به دختر بودنم تردید دارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: