"من امشبو به یادت بیدارم"

این شعر رو از زبون کسایی گفتم که به نا حق کشیده شدن بالا……..

_______________________________________________________

"من امشبو به یادت بیدارم"

گُلای رزِ توی سلولم
همه برعکس،دارن جون میدن
آینه های شکسته گاهی
نقش پنجره رو نشون میدن

یه میز داغونی که همیشه
با اشکای خونی من صبوره
در قفل و زخمی سلولم
نمیگه راه تا آزادی دوره

دست نوشته های رو دیوار
هرکدوم حرفی با خودش داره
تو یه سلول دوازده متری
همه چیز مثل طناب داره

صدقدم میشه، ده دور تو سلول
بی خوابی شده کار هر روزم
با عشق و امیدم به آزادی
لباس زندان بافت، میدوزم

به امیدی که روزی بیامو
واسه تو دست خالی نباشم
با چند گُلِ رزِ خشک و مرده
چیزی مثل خوشحالی نباشم

جیره ی وضوی صبحم میشه
یه غسلی واسه طناب دارم
نمیخوام بدونم کی میمیرم
من امشبو به یادت بیدارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: