من از لبهای تو چیزی نمیخوام

من از لبهای تو چیزی نمیخوام
بجز گرمی یه لبخند ساده
تو شرم صبحگاهیه نگاهت
منو بوسیدنای بی اراده

اگه قده یه بوسه وقت باشه
من اونو میکنم وقف نگاهت
برای خستگی در کردن عمری
توقف می کنم در ایستگاهت

من از ترس یه لحظه دوری تو
تمارض می کنم دل درد دارم
برای موندنه بیشتر کنارت
بهونه های تکراری میارم

میدونم اعتقاد به صبر داری
یه وقتایی دروغی میگم عطسه
میخندی و درو آروم میبندی
میگی رفتم دیگه شیطونی بسه

تو خوشبختی ولی من ترس دارم
با من تلخی رو اقبالت بشینه
یکم بیشتر مواظب خودت باش
که چشماتو کسی جز من نبینه

چشات جذاب و گرمه مثله آتیش
همیشه غرق در چشمات میشم
تو شطرنج نگاهت خیلی راحت
بدونه وقفه کیش و مات میشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: