تموم لحظه های من یه غربت کور شده

تموم لحظه های من یه غربت کور شده
تموم من از توو خودم فرسنگها دور شده

من اشک میشم توو چشمام اما کسی دلسوز نیست
تنهاترین روزای من تنهاتر از امروز نیست

دنیایه تنهایی من هر لحظه تنهاتر میشه
سهم من از بی راهه ها تو هر قدم بیشتر میشه

اشک که چشمای منو از غصه ها تر میکنه
سهم منو از لحظه هات هر لحظه کمتر میکنه

کم کم داره دستای تو دست منو ول میکنه
این اضطراب و دلهره دوری تو مشکل میکنه

از اون همه دلبستگی چجوری میخوای رد بشی
روی تن خاطره ها یه خط ممتد بکشی

یه درد بی امون بشی برای لحظه های من
تو رو خدا فقط یه بار بذار خودت رو جای من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: