تو که باشی

از صمیم قلب برای خواهر مهربانم حمیده غفوریان

توی این آشفته بازار
تو نمادی از یه مردی
تو به آسمون رسیدی
به خدا که تکیه کردی

بیا زنده کن دوباره
باغچه ی خشکیده مونو
شاخه های زخمی از درد
گلای ارکیده مونو

تو که باشی زنده میشن
گلای اطلسی و یاس
به هوای تو می خونم
که حضور تو یه دنیاس

تو یه اتفاق خوبی
تو مسیر خستگی ها
با تو معنی می گیرن دلبستگی ها…

جاده ها با قدمای
محکم تو جون می گیرن
اگه از رفتن ببری
خسته میشن و میمیرن

تو تبلور یه شعری
تو خود خود بهاری
توی ذهن خسته ی من
تا همیشه موندگاری

تو یه اتفاق خوبی
تو مسیر خستگی ها
با تو معنی می گیرن دلبستگی ها…

***************************************************************************
پ.ن:
۱- جلسه های شعر و ترانه در اولین سه شنبه های هر ماه برقراره و جلسه ی آینده سه شنبه ی همین هفته یعنی ۵ شهریور در همان آدرس یعنی تهران,خیابان پیروزی, خیابان کریمشاهیان, نرسیده به چهارراه ائمه اطهار و از ساعت ۱۵/۳۰ الی ۱۸/۳۰ برگزار خواهد شد.
۲- لینک دانلود قطعه ی "وابستگی" با صدای خودم تقدیم به تمام دوستان آکادمی
http://uplod.ir/886w97z19hky/vabastegi_final.mp3.htm

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود بر شما زیبا بود @};- :-)
  • مرسی زیبا بود
  • =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام پسر اول اینکه شرمنده نتونستم برسم به جلسه ، عذر میخوام @};- بعد اینکه تقدیمیت خیلی خوب بود و شایسته خانم غفوریان گرامی @};- نمیدونم چی باعث شده که این تصمیمو بگیری ولی باش و به کمکت به بچه ها ادامه بده :) من مقدمه چینی بلد نیستم و اهل تعارفای الکی هم نیستم ، خودت بهتر میدونی ، پس بیشتر فکر کن تا بهتر تصمیم بگیری برای جلساتت هم انشالا بعد ازین هستم و هر کمکی بتونم میکنم @};- @};- @};- سربلند باشی
  • سلام آقای روشنی عزیز .. خوبید قربان؟ خانم گلتون خوبند؟..امیدوارم در خوشبختی افسانه ای..پیوند دلهاتون از هر چه گسست ِ شما رو حفظ کنه..قرار بود برای دوستان شیرینی این پیوند رو بیارید..!!! حالا دارین تلخی رفتن رو تعارف می فرمایید؟ همیشه همه چیز فقط به یک دلیل اتفاق نمیافته قربان.. من با در بغل داشتن یک من جزوه و کتاب در باب عروض و قافیه که شاید خودم رو بی نیاز از استفاده از مقالات سایت بدانم..یا حتی در برخی موارد تبصره یا تکمله ای در ذهنم برای بعضی موارد از اختلافات نظرها در مورد قوانین عروضی داشته باشم .. آمدم مقاله ی حضرتعالی رو با اشتیاق خوندم و لذت هم بردم ..اما کامنت نذاشتم..الان میفهمم که خوب تربیت نکردم خودم رو که انتظار و حق شما رو به عنوان نگارنده ی مقاله ..در چینش رفتارم محاسبه نکردم.. ولی این رفتار من که قطعا" مشابه فراوانی در سایت داشته ..از طرف شما ..به عنوان بی میلی..بی توجهی ..وووو...تعبیر شده ..در صورتی که چنین نبوده..و باید هم من و هم امثال من در رفتارشون حداقل ِ حقوق و انتظار دوستانمونو در نظر داشته باشندچنانکه هم شما و هم امثال شمایی که با جون و دل برای دوستان مایه میگذارید..باید بدانید که نبودن کامتت در پای ترانه یا مقاله ی دوستی عزیز..همیشه ..فقط یک دلیل نداردکه مساوی باشد با نخوندن با بی توجهی. در هر صورت ..اگر شما به سوی تصمیمی سوق داده میشوید قطعا" مجموع و حاصل جمع ِ عملکرد خود ماست .. و قبل از همه باید گله مندی از خود ما باشد.. یعنی در حقیقت از رفتار خود ما..و الّا گله مندی از ما که قدری کم دقتی ست چون همه ی جمع دوستان ارادتمندند.. لاکن در ابراز این ارادت ..توجه نشان ندادند. از شما تجدید نظر روی تصمیمی که دارید رو تقاضا میکنم و دوست دارم پیوند خودتون رو از این جمع نبرید..محبتتونو دریغ نفرمایید..ودر قضاوتها متوجه به غفلتها و عادتها ی ما دوستان خودتون باشید و از رفتارها فقط بی توجهی و قدر ناشناسی رو استنباط نفرمایید.قربان سعدی اینقدر اشعار زیبای دیگری دارد..با تصمیم خود ..ما را به این بیتِ سعدی عزیز وامگذارید: بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران..! تقاضای دیگرم این است که حتی المقدور به ما و دوستان ثابت کنید که : با کریمان کارها دشوار نیست..! بمانید و ماندن را در این فضا برای دوستان دلپذیر سازید..ما هنوز هیچ ترانه ی تقدیمی از شما خطاب به همسر گرامیتون نخوندیم ..حالا که شما از همه فوت و فنّ ها یه چیزی یاد گرفتید و رفتید بانوی محترم رو به سرنوشت خودتون دعوت کردید آوردید.. یک شیرینی که دیگر خق ماست..ما تا حق خود را نستانیم از پای نمینشینیم قربان..چی خیال کردید؟!! از این خیالات نفرمایید لطفا". شیرینی خواستیمها نه شو رینی !! ! تلخی تعارف نکنید. ترانه هم دلپسند و زیبا بود و اجرا هم مقبول .. سرکار خانم غفوربان هم که صد البته شایسته چنین تقدیری..پس همه چی مقبول.. شما هم بمانید ..چشم؟!!!قول؟؟!!! @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :"> :-)
  • چه کار خوبی بود آفرین میپسندم . دست مریزاد . @};-
  • درود جناب روشنی عزیز کار خوبی بود از خواندنش لذت بردم برقرار باشین برای شما و خانم غفوریان عزیز ارزوی موفقیت میکنم @};-
  • سلام دوست خوبم... ترانه تقدیمی و برخواسته از احساس @};-
  • مجددا سلام @};- .. ترانه بسیار زیبایی بود @};- @};- @};- ..دل بزرگی دارین اقای روشنی عزیز که همچین کار قشنگی تقدیم کردین به حمیده عزیزمون که لایق بهترینهاست.. @};- @};- @};- ولی چقدر خاطرمون مکدر شد بابت اینکه این کار اخرین کار شما روی سایته =(( .. آقای روشنی عزیز زمانی که تقریبا دو ماه پیش من وارد این سایت شدم و توفیق آشنایی با دوستان ماهر و کاربلدی مثل شما رو داشتم انگیزم برای نوشتن بیشتر وبیشتر شد..نقد و نظرات سازنده شما خیلی مفید و کمک حال بود..یه لحظه هم تصورش سخته که نباشین =(( ..شک نکنید نبودنتون ضربه بزرگیه واسه آکادمی.. =(( خواهش میکنم تجدید نظر کنید.. :-( @};- @};- @};- الان که دارم اینا رو مینویسم ناراحتم از کم سعادتی خودم =(( ..متاسفانه به خاطر یه مسائلی توفیق حضور در این نشست رو نداشتم.. :-( یقینا این طور جلسه ها خیلی پر بار و به نوعی کاتالیزورن واسه تازه کارایی مثل من.. @};- امیداورم در جلسات بعدی این اتفاق بیافته.. @};-
  • سلام ترانه آهنگین و زیبا و دوستانه شما رو خوندم عالی بود موفق باشید و پایدار @};-
  • @};- @};- @};- @};- هر جا ک هستید شاد باشیدوشاد بمونید....
  • کار خوبی بود ... همیشه سخته دل کندن از هر چیزی از هر یک از دوستانی که از ترانه هاشون در این آکادمی آموختیم احساساتمون رو با هم به اشتراک گذاشتیم و با هم شاد شدیم و با غم هم غمگین دروغ چرا در نهایت با تمام این تعاریف و تعارف ها باز هم دنیایی هست مجازی دوستیهای مجازی و محبتها و دلخوریهای مجازی شاید فردا نبودن من یا هر یک از اعضای این آکادمی هیچ نوع خللی در زندگی حقیقیه دیگر اعضا ایجاد نکنه اما موضوع این هست که در اینجا چطور؟ در این جامعه مجازیه خودمونیمون چه تفاوتی ایجاد میکنه؟ اینجا هستند کسانی که هنوز به پای ترانه هامون میان از خواندنشون با احساسات ما همراه میشن و ما هم با اونها , هستند کسانی که ما به اونها نیاز داریم و شاید اونها هم به ما پس اینجا سخت میشه دلکندن اما حضور در جایی مجازی هم هرگز نمیتونه همیشگی باشه همونطور که بودن در دنیای حقیقی هم نقطه پایان خودش رو داره شاید بهترین راه رو این دیدید که به بودن در اینجا پایان بدید و به زندگیه اصلی و واقعیتون بپردازید با تمام میلی که بودن بیشتر شما و استفاده بیشتر از هنر شما داشتم اما به این تصمیم با احترام نگاه میکنم جناب روشنی عزیز با امید اینکه در آینده کارهای زیبای شما رو بیشتر و از طرق دیگه بشنوم و بخونم دوسته عزیز هر چند که هنوزز هم امیدوار هستم نظرتون تغییر کنه اما اگر نشد امیدوارم همیشه این آکادمی و دوستان همرانتون رو در خاطرتون داشته باشید. همیشه و در تمام مراحل آرزوی موفقیت دارم براتون @};- @};- @};-
  • ترانه ي زيبايي بود..اميدوارم نه شما و نه هيچكس ديگه از جمعمون كم نشه..موفق باشيد :-) @};- =D>
  • سلام علیرضای خوب و گل ..چقدر خوشحال شدم وقتی این ترانه ی خوب و با احساس رو خوندم و خیلی ذوق کردم که با این ترانه که به دوست عزیزمون حمیده ی نازنین تقدیم شده به تمام دلخوریها و مشکلات ارتباطی پایان میدی ما همگی اینجا جمع شدیم که ساعاتی از عمرمون رو با شاعرانگی و پرواز توو رویاهای خیالی و فضاهای دل انگیز و حتی گاهی تلخ و گزنده سپری کنیم چون زندگی همیشه شیرینی و ملاحت نیست و این تلخیها و سوختنها جزئی از زندگیه ..ماهایی که اینجا هستیم داعیه ی شاعری داریم حتی اگه تا شاعر شدن فاصله ی زیادی داشته باشیم ولی روحمون تشنه ی شنیدن و گفتنه ..ما دنیارو از زوایای زیادی نگاه می کنیم .پروانه رو بیشتر می فهمیم .رنگ گلهارو تفسیر می کنیم صدای بالهای ابر رو روو تن بارون حس می کنیم و روی امواج دریا غوطه ور میشیم ..ما از روح حساس تری برخورداریم ..چون به اون اجازه ی پرواز تا رسیدن به ماه رو میدیم روح ما کهکشانهارو طی می کنه از گرمای خورشید ذوب میشه و و با پیرهن مهتاب عروس شبهای سیاه و تیره و تار میشه و به آسمون دلمون روشنی و عشق می بخشه .مفهوم گریه برای ما اشک نیست .ترشحات روحمونه که از چشمامون باریدن می گیره تا تلخی و نامرادیهارو کدر و نامعلوم ببینیم اگه ما طاقت زیادی داشتیم این قهرو کدورتها خیلی طولانی می شد بی اهمیت می شد .ولی دل شیشه ای ما تاب این ناملایماتو نداره ما زودرنجیم زود می رنجیم و زود می بخشیم ..ما میدونیم که دنیا ارزش این دوریها و شکستنهارو نداره ما مشتی از خاک دنیاییم و تن خاکیمون با هر ترنم بارون بوی نای محبت و صفا و عشق می گیره ...پس بیایید از بارون بگیم خودمونو به امواج دریا بسپاریم و بلور دلامونو به سنگریزه های کوچیک نسپاریم ..شاید چون ما شاعریم =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • جات خالی خواهد بود رفیق.شک نکن.ولی درکت میکنم. در مورد کار هم بگم که پسر دلت دریاست.کارت درسته.کمتر از اینم ازت انتظار نمیره @};-
  • علیرضای عزیزم ، ترانت رو مستقل از تقدیمت خوندم. سخت بود ولی شدنی. و وقتی مستقل می خونی هم میتونه برای مادر باشه هم خواهر و بیشتر از همه یک همسر کهنه و قدیمی که قدیمیش خیلی بهتره. که همون اتفاق خوبه. همون گل یاس قدیمی توی باغچه س. که زیر سایه ش ارکیده و اطلسی جون می گیرن. شاعرانگی صمیمی جیزیست که جدیدا کم گیر میاد اگرم بیاد به ساده نویسی متهم میشه. راستی خدا کنه بتونم فردا ببینمتون. آخه برادر ما همین یه روزو توو هفته کلاس داریم. اینهمه روزو مگه خدا گرفته. اونم سه شنبه که موشا میرن سراغ شناسنامه ها @};- @};-
  • سلام آقای روشنی گرامی خیلی خوب بود،چقدر خوب کاری کردید برای این نازنین بانو ترانتون روسرودید. اماخیلی ناراحت شدم از کامنتاتون،ما به دوستانی مثل شما تووآکادمی نیاز داریم،از ترانه هاتون لذت میبریم،امیدوارم بعد ازکم شدن مشغله هاتون برگردید....
  • علیرضای عزیز آکادمی ترانه: تنها محیط مجازی بوود که به دلیل وجود عزیزانی چون شما و بانوی بزرگوار سرکار خانم غفوران و همه دیگر عزیز فراتر از همه سایتها و وبگاهها... فیس بوک .. هستش .. با ارزوی تداوم هر چه بیشتر این دوستی ها .. کار پسندیده و بسیار زیبااایی بوود ..با ارزو توفیق و موفقیت روز افزون . به شخصه بابت تمام حضورها و ارائه نکته نظرات و نقد منصفانه پی ترانه هام از بدو تا به امروز از شما ممنونم...خوشحالم که نشست آکادمی بهانه ایی هستش که می توه به تدام این روابط کمک کنه. @};- @};- @};-
    • همه میگن آکادمی به وجود امثال تو نیاز داره ولی خودمونم میدونیم اینا تعارفات مرسومه... ببین چند نفر اصرار داشتن تا مقاله های ادبی رو که وعده داده بودم توی سایت قرار بدم! حالا که ا.ونارو گذاشتم تو سایت بهتره یه سری بزنی ببینی چند نفر خوندن؟! مطمئنم انقد دوستای خوب اینجا هستن که نبود من حس نخواهد شد... من یه جورایی از دنیای مجازی زده شدم و میرم تا آکادمی ترانه ی واقعی خودمو اداره کنم... سه شنبه های اول هرماه در خدمت دوستانم هستم...
      • قطعا هیچکس خلا ی رو که از نبود دیگری به وجود میاد .... پر نمیکنه .... پس حس میشه ... دنیای مجازی بخشی از حقیقتِ ما ست با تمام کاستی ها و بدی هاش پس اون هایی رو که از حضور در واقعیت دنیای شما معذورن اینجا بی نصیب نذارین @};- @};-
      • جناب روشنی عزیز درست حق با شماست ..بدلیل اینکه این روزا خیلی بندرت حضور دارم متوجه انتشار این مقاله نشدم . حتما کمال استفاده رو می برم .البته هر گل یه بویی داره .. حضور هیچ کس نمی تونه جای شما رو پر کنه . بی صبرانه منتظر حضور مجدد و تدام این حضور در این فضا هستم . ایشالله توفیق حاصل شه در نشست فردا بتونم حضور پدا کنم .. مرسی جناب روشنی عزیز @};- @};-
      • آقای روشنی گرامی،نظری که من به شخصه گذاشتم اصلا تعارف نبود،من واقعا از کارایی که از دوستان میخونم خیلی چیزا یادمیگیرم وخیلی کمکا به من میکنه... همونطور که توو یه جااین کامنت رو ازشما خونده بودم(،درسته که نظر نمیزاریم اما این دلیل نمیشه که کار رو نخونده باشیم.) به غیرازاین هرچی بگیم تعارفات مرسومه... با مریم عزیز موافقم. :-)
  • سلام آقای روشنی @};- خوشحالم از اینکه ترانه زیباتون رو به حمیده دوست داشتنی تقدیم کردین @};- مهربونیتون پا برجا @};-
  • خدای من...اجرای "وابستگی" چقدر زیبا بود =D> =D> =D>
  • درود علیرضا جان .....
  • سلام منم دوس داشتم تهران میبودم و میومدم جلسه ی شعر و ترانتون :-S
  • سلام آقای روشنی ترانه زیبا یی بود @};- @};-
  • سلام دوست من @};- کار تقدیمی زیبایی بود و چقدر زیبا که برای خانوم غفوریان بود که استاد گرامی بنده هستن. @};- @};- @};- نقد ترانت باشه به عهده خود خانوم غفوریان :-) ساعت جلسه به ما کارگرها نمیخوره دوست من گناه ما چیه
  • سلام جنابِ روشنیِ تقدیمیِ زیبایی بود لذت میبرم از این احساس همدلی @};- @};- فایل رو هم گوش دادم . تبریک میگم . حس قشنگی داشت @};- لحظه هاتون پر از لبخند و شادی @};- @};-
  • سلام ، ترانه زیبایی بود . @};- میشه راجع به جلسه شعر و ترانه اطلاعات بیشتری بدید البته اگه شامل این جمله میشه " ورود برای عموم آزاد است " موفق باشید ...
    • ورود برای عموم آزاد است... قبلن جلسه ی شعرخوانی بود ولی ازین جلسه به بعد حالت کارگاهی خواهد د اشت... اولین سه شنبه ی هرماه برگزار میشه... از ساعت 15/30 الی 18/30 و در آدرسی که در بالا ذکر کردم+ سرای محله ی ابوذر ... حضورتون باعث دلگرمی خواهد بود... این جلسه نیز مهمانان ویژه ای خواهیم داشت...
      • مرســـــــــــی و متشکر @};-
  • سلام علیرضا روشنی عزیز واقعا خوشحالم که این احساسات پاک رو تو این آکادمی میبینم ازت ممنونم که برای استاد من سرودی خانم غفوریان به قول خودت ( حالا من حسودیم شد) بهتون تبریک میگم بابت داشتن چنین دوستان خوب و مهربانی شما لایق خیلی بیشتر از اینها هستی تقدیم به شما @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام عليرضا جان صرف نظر از حس زيباي كار بايد بگم سطحش خيلي از ترانه هايي كه پيش تر ازت خونده بودم پايين تر بود،البته اين چيزي از ارزش هاي كارت كم نمي كنه و خوشحالم كه اين احساسات عميق و زيبا رو بين بچه هاي دوست داشتني آكادمي مي بينم اما خواستم بدوني انتظارات از قلمت خيلي بالاس و خودت اين انتظارات و به وجود آوردي! :-) موفق ببينمت. @};- @};- @};-
  • سلام علی رضا ی عزیز.... همون طور که طی تماس تلفنی که باهم داشتیم وگفتم....بانو غفوریان ،خواهر عزیزمون لایق بهترین ها هستن. یکی باید این شعر ومینوشت وحجت رو تموم میکرد. چه کسی از تو بهتر وشایسته تر.... روشن بمان حتی به زور....
  • اصطلاحات قشنگی داشت ولی با وزن درگیر بودم
  • @};- خیلی خیلی خوش حالم ترانه ایی به این زیبایی تقدیم حمده بانوی نازنینم شد چه کسی بهتر از شما آقای روشنی که خیلی هم خوب از پسش براومدن مسلما حرف این ترانه حرف دل من و خیلی از دوستان هم آکادمی ست تو یه اتفاق خوبی تو مسیر خستگی ها با تو معنی می گیرن دلبستگی ها… احسنت @};- =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- پانویی که پای ترانه هاش حرف ها برای گفتن داره خیلی ها زیر بارون احساس ترانه هاش خیس شدن واژه هاش درد هایی رو به دوش میکشن که درد خیلی هاست .... حمیده جان خودت میدونی که چقدر واژه واژه خودت و احساست رو دوست دارم :-x :-x قلمت همیشه ماندگار بانو@};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • به دلیل مشغله ی های کاری و دغدغه های فراوانی که گریبانگیرشون هستم دیگه فرصت زیادی برای ورود به دنیای مجازی رو ندارم . دلم میخواست آخرین ترانه ای رو که در سایت منتشر میکنم به کسی تقدیم کنم که در موردش اشتباه فکر میکردم و با این کار به تمام شایعات مبنی بر اختلاف من و ایشون پایان بدم... برقرار باشید...
      • درود آنچه در اینجا مینگارم نه دیباچه ای بر دفتری ست؛ نه درامدی بر متنی و نه حتی بهانه ای به آغاز سخن. عیبی هم ندارد که ارسطو پس از طبقه بندی جامعه برفراز نام خدای را می نهد و فرای آن شاعر را که همه چیز است و هیچ. چه جای رنجش است اگر از ازل قرار بر این بود که سهم رنج جهان را به شاعران بدهند؟ گاهی آن چیزی که نوشته میشود درست همان چیزی ست که باید و گاه درست همان چیزی که نباید... سخن کوتاه کنم و بیش از این مقدمه نچینم که خدای ناکرده متهم به سفسطه پرانی و مغلته گرایی و ازین قبیل خزعبلات نشوم. از آنجایی که هر آمدنی رفتنی داردما نیز ازین قاعده مستثنی نیستیم و ازین ورطه رخت خویش را بیرون کشیدیم گرچه قبلتر در این شهر بخت خویش را آزموده بودیم و حدالامکان بر اثبات حسن نیت و نوع دوستی تلاش ورزیده بودیم. همواره خدای متعال شاهد این مسئله بودند که به هیچ وجه از حضور در این محفل در پی استفاده و سواستفاده در جهت منافع شخصی نبوده و ادبیات تمام دغدغه ی بنده بود. و باز هم خداوند شاهد است که چگونه برای پیشرفت دوستان تازه کار آستین بالا زدم و با هر قدمی که ایشان به جلو بر میداشتند چگونه ذوق میکردم. بیش از این مجال حضور در این محفل را نیافتم تا از مهربانی های تک تک شما عزیزان بهره ببرم. همواره از دیدن دوستی ها به شدت لذت می بردم و غبطه می خوردم به این رفاقت ها؛ گرچه اخیرن به این باور رسیدم که اکثر این روابط تصنعی بوده و هیچ گونه احساسی در پشت آن نیست.در هر حال چه قبلن و چه اکنون باز هم به این جمله ی کلیشه ای و تکراری میرسم که مراقب دوستی هاتان باشید که در این زمانه ی های و هوی پرست دست نیافتنی ست. هرچند گاه ضربه ی نهایی و کاری را همین دوست وارد می سازد چنانکه "جورج برنارد شاو" میفرماید: "دوست در واقع همان دشمنی ست که هنوز حمله ی خود را آغاز نکرده است" لیکن ایرادی نیست و هرچه از دوست رسد نیکوست و حتی در پس ضربه ی دوست نیز لذتی فراوان خسبیده ست. از صمیم قلب از تک تک اعضای دوست داشتنی این وبگاه خواستارم که هرگونه رفتار ناپسندی را از حقیر نادیده گرفته ؛ به حساب سهل انگاری گذاشته و مرحمت نموده و بنده را حلال نمایید. در پایان سخنانم را با آیه ای از قرآن کریم به اتمام میرسانم که میفرماید: "و اذ حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او روها؛ ان الله کان علی کل شی حسیبا" (نسا/86) علیرضا روشنی ملکیان 3/6/92
      • گاه آدمی به ظاهر میرود ولی با دل همچنان باقی ست .... جناب روشنیِ عزیز ؛ حضور هر یک از دوستان در این جمع بهانه ای هست برای بهاری شدن احساس های خزان گرفته . بی شک شما هم در تک تک ترانه ها جاری هستید و این احساس نه فراموش میشه و نه حتی کمرنگ. .. درسته که زمونه بی حواس از نازک دلی ها ؛ خاطرمون رو رنجیده میکنه درسته خیلی چیزها گاه آدم رو دل زده و منزوی میکنه امـــــــــا شاعر به لطف قلم کمی طاقت میاره و دنیا رو گاه سیاه و گاه روشن به تصویر میکشه گـــــــــاهی میشه به دنیای ترانه سفر کرد و دور شد از همه چیز ... پس به عنوانِ یک عضوِ ناچیز از شما میخوام ؛ اگر مقدور هست ؛ بمونید ! حتی اگر به دلیل مشغله کم باشه @};- حتما هستن کسانی که حضورتون رو غنیمت میدونن ؛ بی تعارفات مرسوم! هر نفس تازه میکنه احساس شاعرانگی رو نفستون رو از هوای واژه ها کم نکنید .... @};- @};-
      • علیرضا جان من هم حرفای مریم عزیز رو تکرار میکنم اگه میشه و میتونی بمون بی تعرفات مرسومه تا باز هم از شما بیاموزم @};- @};- @};-
      • سلام علیرضا نمیدونم چقدر منو میشناسی ولی بذار خودمونی باهات حرف بزنم.توی ایم سایت و همه ی این فضای مجازی یک پل هست.توی این سایت پل ارتباطی ما ترانست .ترانه. ترانه هاتو از ما دریغ نکن.دونسته هاتم همینطور. بدون حد ومرز عشق بورز اما توی فضای مجازی بیشتر از این توقع نداشته باش.خاصیتش همینه. پس بمون و به دل نگیر.ناسلامتی شاعری