بلا می ریزی تو چشات ؟

هیچکی نفهمید واسه چی

بلا می ریزی تو چشات ؟

برق تو چشمات از چیه ؟

طلا می ریزی تو چشات !؟

 

خودت بگو چکار کنم ؟

دختر بی حیای ده !

آتیش زدی به جون من

بلای من ، بلای ده !

 

بوی غزل میده تنت

قافیه ها رو میشکنی

داد بزنم پیش همه

قاتل شعرای منی !


نصفه شبای کوچه مون

ناز صداتو کم داره

می دونی زندون چشات

هزار تا متهم داره ؟


چی شد خدای مهربون

که یه شب تو رو آفرید ؟

فرشته چش بود که تورو

واسه رو کم کنی کشید ؟


دو تا تمشک وحشی رو

جای دوتا چشات گذاشت

برق دو تا ستاره رو

آورد و تو نگات گذاشت


یه کم شراب زد به تنت

بلای کوچه مون شدی

خدا خودش فهمیده بود

خدای کوچه مون شدی


بعدش روی صورت تو

با بوسه هاش امضا گذاشت

روی لبای قرمزت

خدا دلش رو جا گذاشت


امشبه رو مهمونتم

نذار که هر جایی بشم

خودت می دونی که باید

با چی پذیرایی بشم


لباتو هی تست می کنم

یه وقت به هش سم نزنی

من جون سگ دارم فدات

اگه زدی کم نزنی !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: