کلاغا کودتا کردن…

کشاورز که توی خواب بود
کلاغا کودتا کردن
یه گندم زار و آفت زد
مترسک هام که نا مردن
تو دل کندی از اون خونه
که اون مزرعه تنها شه
که بی گندم دیگه حتمن
نمیشه مزرعه باشه
ته راهی که تو رفتی
پر از طبیعته هرزه
یه عمره جنگلاش مردن
اگر چه شاخه هاش سبزه
تو قلب آسمون دیگه
نه که بغضی نگنجیده
اگه بارونی نیست چشماش
از اشکاشِ که خشکیده
پی قایق تو این دریا
واسه چی داری میگردی؟
میبینی یخ زده دریا
تو دنیای به این سردی
ته این جاده هیچی نیست
نه مقصد داره نه بنبست
تهش باز میرسی اول
دوباره جات همین خونست
کجا میری همه دنیا
همینجاست تو همین خونه
اگه هست دونه ای گندم
هنوز امیدی میمونه
هنوزم میشه که اینبار
بشی از خواب سرد بیدار
که از اون دونه گندم
بسازی باز یه گندمزار
هنوزم میشه که اینبار
مترسک ها کمی مرد شن
یه جور که اون کلاغا هم
دیگه از کودتا سرد شن
ببین خونه هنوز زندست
دل و نکن نرو برگرد
تو باشی حتی رویارو
هنوزم میشه باور کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: