دو راهی..

از دست من راحت شدی میدونی میدونم
من مرد تنهای به جا مونده توو مِیدونم
سهمت غرور کهنه ی مردونگی هاته
سهمم سکوت دختری خسته که همراته
میرم میون این همه بی حرمتی گم شم
میرم نگو مثل قدیما تو بمون پیشم
تهدید من توو گریه هام که بچه بازی نیس
قلبم ازین مردی که مغرورِ که راضی نیس
چیزی میون ما یه لحظه فاصله انداخت
رفتارت از عشقم یه مرد دیگه ای ساخت
حالا نشستم توو دو راهی سخته تصمیم
کاشکی که میشد به عقب برگرده تقویم!

ع.س

از این نویسنده بیشتر بخوانید: