یه نامه دست نوشته

دلم تنگ میشه و میبینمت باز, پشت قابِ عکسِِ رویِ دیوار
اینم شد یادگاریت واسه ی من , رو این قلب و تنِ بیدارِ بیمار
آره رفتی و باید باورم شه , باید این قُصه و غم همدمم شه
آره باید بفهمه که تو نیستی, ولی اون دیدنِ تو آرزوشه
حالا امروز خونه سوت و کوره , توی دستم یه تاره موی بوره
همه یِ خاطراتت مونده اینجا, یه چادر مشکی اینجا روبه رومه
یاس و شب بوها بویی ندارن, همشون تو غمت در حالِ زارَن
همه ی شمعدونیها خیسِ خیسن, یه دست مشکی شده میخان بمیرن
میگن هر چی بترسی و نخواهی, همون میاد و میشه سرنوشتت
منم ترسم از این روز بود که اومد , یه تنهایی یه نامه دست نوشته

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

655
۱۰