دیروز امروز

بیا بشین کنارم میخام قصه تعریف کنم
پس تا اخرش بمون تا این حس و تحلیل کنم
یادش بخیر قدیما کسی غمگین نبود
همه باهم خوب بودنو دلی سنگین نبود
خونهامون کوچیکو قدیمی از گلو خاک بود
ادمای شهرمون قلبشون هم دل و پاک بود
همگی دور هم جمع مشیدیم چه شوروحالی بود
غذای شب نشینیمون فقط یه نون و چایی بود
مملکت پر از کار بود بدون زور سواد
همه کار میکردیم واسه چند قرونی نون حلال
مردم اصلت داشتن و حس غیرت در خون بود
الگوی جوونا داش اکل و قیصر و فرمون بود
به زودی کار بیرون میاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: