مثه رود…

مثه رودی که از دریا جداشه
باید رامو جدا میکردم ازتو
تو خیلی وقته ازمن دل بریدی
منم چن سالی میشه سردم ازتو

به یادت که میوفتم تلخ میشم
دُرس(ت) مثل روزایی که نبودی
چقد درگیر شعر و شاعری شم؟
تو اون روزا کجایی که نبودی؟!

داری کم میکنی از من خودم رو
نمیدونی چه حالی دارم امشب!
تهِ فنجون من خالی شد از تو
نمیدونی چه فالی دارم امشب..

همیشه آخر شعرام تو بردی
شبیه آدمای ساده باختم
چه روزایی رو حسرت می کشیدم
چه دنیایی با چشمای تو ساختم

مثه این خونه خالی میشم ازتو
تو که راهی واسه برگش(ت) نذاشتی
هنوزم باورش سخته که می گن
تو جز من خیلیارو دوس داشتی!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: