بازی آغوش تو

رفتی و دنیای من دوباره زیر و رو شد
خنده رو لبهای من دوباره آرزو شد

لحظه ی رفتن تو خیلی نفس گیر بود
دست تمنای من تو غل و زنجیر بود

روزایی که دلخوشیم تو خلوتت راهی داشت
روزای شیرینی بود که عمر کوتاهی داشت

حالا توی خلوتم خاطره هات گم شده
دلم اسیر درد حرفای مردم شده

لحظه خالی از تو خالی از دلخوشی
چرا توی خیالت خاطرمو می کشی

تو سختی روزگار تنها رهام می کنی
درو بروم می بندی وقتی صدام می کنی

دوست داری دیونه وار به اشک من بخندی
دوست داری آغوشتو بروی من ببندی

بازی آغوش تو چشمامو تر می کنه
منو تو اوج پرواز بی بال و پر می کنه

خاطره خیالت گم میشه توی رویام
تو دست شب اسیره طلوع صبح فردام

از این نویسنده بیشتر بخوانید: