تظاهر

تو مدیونی به من اما! …تظاهر میکنی سردی
میخوام باور کنم با من…هنوز همراهو همدردی!
نمیدونم کدوم جادست …که به سمتم سرازیره
نشونیمم به اسونی… داره از ذهن تو میره
کجارو مقصدت کردی؟…که راهم از تو پنهونه
با اینکه حالمو دیدی… واست دل کندن اسونه
میون حس دلگرمی…تظاهر کردی خونسردی
نمیدونم" به هر نحوی… میخوام این لحظه برگردی
به حس خوب اون روزا…به تکیه گاه دیروزت
به بغضو احتیاج من…به حرف تلخ امروزت
بدون شکو تردیدی…داره عمرم حروم میشه
همه دنیای احساسم … ته قصه تموم میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: