پَرِ شکسته

خاطراتم سرد و برفی توی این هجوم گرما
کجا رفتی مهربونم؟ مونده م اینجا تک و تنها

پُرِ غصه دل خسته م ، کنج غربت پیله بسته م
حالا نیستی تا ببینی منو که پری شکسته م

اسیر دست سکوتم تو لحظه های بودن
نبودت تنها بهانه واسه گریه ، غصه خوردن

پُرَم از احساس غربت ، نگران صبح فردا
نیستی اما تا ببینی منو اینجا تک و تنها

کاش میشد قصه بی تو قسمت عمرم نباشه
بیا تا آخر قصه صحنه مرگم نباشه

بیا و منو رها کن از تموم بی کسی ها
تازه کن منو دوباره با شَمیم نرگسی ها

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com