هیچ و پوچ

من رویایی خالی از دیدارتو
من خاطره ای تلخ از روزگار تو
من بیماری لبریز از عشق تو
من گدایی محتاج از عشق تو
من نگاهی بی گناه در چشم تو
من فریادی بی صدا درگوش تو
من فانوسی خاموش در قلب تو
من هیچی وپوچی دروجود تو
من طنزی تکراری در ذهن تو
من خنده ای تلخ در تفکر تو
من دیوانه ای در لحظه های تنهایی تو
من گرمی آتش خشم در وجوده تو
من درختی خشک شده از جنگل تو
من برگی زرد شده از درخت تو
من گلی پژمرده در دستان تو
من همرازی غریب در تمام قصه های تو
من باوری همیشه فراموش در رویای تو
من قهوه ای تلخ در فنجان تو
من عکسی خاک خورده در قاپ عکس تو
من کاغزی خط خورده در دفتر تو
من قلمی بی رنگ در مشق تو
من جمله ای کوتاه در نامه های تو
من بیتی بی معنی در شعر تو
من خطی سیاه در آرزوهای تو
من گمگشته ای حیران در مسیر تو
من موجی بی صدا در ساحل تو
من زمانی کند در عقربه های ساعت تو
من قطب نمایی گنگ در خیال تو
من لباسی سیاه بر تن تو
من زنجیری بی پلاک بر گردن تو

تاریخ:تابستان۱۳۸۹

از این نویسنده بیشتر بخوانید: