تنها تر از مرگ

((تنهاتر از مرگ))

عادت به تکرار تو دارم
رو برگ برگ آرزوهام
از فاصله میترسم و تو
انگار میخندی به حرفام

از پشت دیوار سکوتت
راهی به سمت زندگی نیست
درگیر رویاتی و میگی
دنیا که جای بچگی نیست

رقص شبو رو سقف خونه
تو انزوای عشق دیدم
تنها کنار خاطراتت
با دست چشمام اشک چیدم

شعرام از دوریه تو سیراب میشد…..گاهی هوس میکردم از سیگار بودم
تو دست تو میسوختم تا لحظه ی مرگ…هرشب کنار تخت تو بیدار بودم

وقتی که خالی میشم از تو
مرز سیاهی پیش رومه
چیزی که از دستم گرفتی
شکل غرور و آبرومه

زیر قدمهای دل تو
بازم ترک میخورد دنیام
رفتی و من تنها تر از مرگ
میرم به سمت دلخوریهام

غرقی میون لحظه هاتو
غرقم میون بیکسیهام
با ترس میجنگم ولی تو
انگار میخندی به حرفام

شعرام از دوریه تو سیراب میشد…..گاهی هوس میکردم از سیگار بودم
تو دست تو میسوختم تا لحظه ی مرگ…هرشب کنار تخت تو بیدار بودم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: