ملودرام

وقتی که سخت می شود اختیار
جز تو را نمی توان تصور کرد
زندگی ملودرامی از اجبار
نبودنت را نمی توان تظاهر کرد
.
تو را چشم دوخته ام به آسمان
برای یک لحظه بی وقفه دیدنت
قلب سیاه شب را پاره کن
با سپیده دم رسیدنت
.
باز مست می شوم با بوی یک زن
باز درگیر است این ذهن خراب
نوازش دست هایت کو
باز راهیم به کدامین سراب
.
پنچره را باز کن ای خیال واهی
به آغوشم بگیر دیوانه وار
جز تو را آرزویم نیست
ستونی باش به زیر این آوار
.
.
خسرو باقری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: