میخوام برم…

میخوام رخت راه و بپوشم برم
یه کوه خاطره روی دوشم برم
برم گم بشم توی این خستگی
می خوام تو یه شب سرد و تنها برم
میخوام اشک چشمام و آروم کنم
تمنای دستام و پنهون کنم
کلافم از این عشق بی فایده
میخوام عشق و از سینه بیرون کنم
دیگه خستم از این همه ادعا
میخوام ادعای جدایی کنم
برم توی جاده تا که گم بشم
برم ادعاهام و ثابت کنم
می خوام سرد تر از هر زمستون بشم
ببارم می خوام مثل بارون بشم
بمونم , مث برگ تو پاییز یه روز
باید آخرش خورد و داغون بشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: