همسر زمستون

تویِ سـطلِ زبـالـه می گـردم
پیِ یک برگه شعرِ خط خورده
سطری از جنسِ عاشقانه ی ما
واژ هایی که رو ورق مـرده!

قـهـرِ تو مـردنـو تـداعـی کـرد
مرگِ شاعر توو قلبِ شعراشه
از پـسِ عـشقِ پـُر تـرانـه ی ما
فک(ر) میکردی جدایی پیدا شه؟

غـرقِ دریـایِ مـویِ تـو بودم
ولی اون تیـرگـی یه مـردابـه
زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات
که شبـیـهش فـقـط تویِ خـوابه

منِ مـحتـاجِ بـی کـس و سـاده
بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم
ولـی قـانـونِ تـو به رفـتن بود
احـمـقـانـه کـنـارت ایـسـتـادم

شـبِ یـلـدا رسـیدی و اسـفـند
رفـتـی از خـونـه توو دلِ غربت
فک(ر) کـنـم هـمـسرِ زمستونی!
من بهونم بـرایِ ایـن وصـلـت!

هُـرمِ آغـوشِ تو زمـسـتونه!
کَـفَـنـی واسـه جشنِ مردنِ من
حلقـه ی دستِ چپ روانی شد
مـثلِ داره به دورِ گـردنِ مـن!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • لذت بردم محمد رضا جان @};- @};- @};- @};-
  • سلام جناب رجب پور ترانه تون بسیار عالی بود. مانا باشید @};-
  • زیبا بود غـرقِ دریـایِ مـویِ تـو بودم ولی اون تیـرگـی یه مـردابـه زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات که شبـیـهش فـقـط تویِ خـوابه @};- @};- @};-
  • سلام آقای رجب پور لذت بردم و ممنون فقط یک بیت اذیتم کرد یعنی با توجه به بیت های قبلی و بعدی انتظار بیشتری داشتم و ترجیح میدم کل بیت ها رو به اوج باشه که البته مصرع دوم هم خوب بود اما عشق پر ترانه ما خیلی کلیشه شده نه؟ البته به نظر من و این پاره شـبِ یـلـدا رسـیدی و اسـفـند رفـتـی از خـونـه توو دلِ غربت فک(ر) کـنـم هـمـسرِ زمستونی! من بهونم بـرایِ ایـن وصـلـت! به نظرم شما توانایی گفتن پاره ای از این قویتر رو دارید و اینکه غربت و وصلت نمیتونن قافیه باشن باز هم ممنون موفق باشید
    • درود بانو.ممنونم به خاطر نگاهتون به قول خودم!:شاید این حرف کهنه بود اما/این کلیشه جدایی من بود.... در مورد بند شب یلدا هم شما واقعا فکر میکنی من میتونم بندی قویتر از این بنویسم؟واقعا؟راستش به نظر خودم در کار منتشر شده این بهترین بنده!!نظر شما هم محترمه بازم ممنون @};-
      • به نظرم تصویر های عینی خیلی زیبا تر از تصوّر توی شعر و ترانه جا می افته من نظرم رو گفتم تو ترانه تصویر باید درک بشه باید جا بیفته و این بند قوت بقیه رو نداشت شاید هم به خاطر جور نشدن غربت و وصلته نمیدونم به هر حال این رو زمان ثابت میکنه چون ترانه و شعر تا یه مدت در ذهن شاعر مقدسه و در موردش تعصب داره شاید یک ماه دیگه نظرتون راجع به این بند برگشت شاید هم نظر من اما اون چیزی که مهمه اینه که بهونه یه وصلت بودن منطقیه اما همسر زمستون بودن در حالی که معشوق شماست غیر منطقی منظورم از منطق منطقه شعریه چیزی که من مخاطب از تصویر ها باید بهش برسم و من نرسیدم جنس زمستون بودن به نظرم بیشتر از همسر زمستون بودن منطقیه اما باز هم میگم کلیت ترانه رو بسیار پسندیدم موفق باشید
      • ممنونم از دقت شما. اگر بقیه ی نظرهای من رو خونده باشید متوجه میشید که من هیچ تعصبی روی این ترانه ندارم.فکر کنم نشون دادم که من از این معشوقه تنفر دارم و مال من نیست بلکه همسر زمستونه.البته شاید ظرافت یک نگاه زنانه هیچوقت این بند که بیشتر رنگ توهین داره رو نپسنده و من کاملا به شما حق میدم. @};-
  • ای خدا من چقدر لذت می برم از خوندن تصاویر و کارای تو دوست دارم بخونمشون ولی یه اشکال بزرگ داری تو این یه سبک موندی بیرون نمیای...آقا بیا بیرون دیگه...یه ذره سبک معنایی و ریتم کاریتو عوض کن @};-
    • درود میلاد جان.لطف داری داداش ریتم رو که در کار بعدی عوض کردم ولی سبک.. راستش من خیلی دوست دارم در مورد چیزای دیگه(مسائل اجتماعی و..)بنویسم ولی خب نمیتونم.نه اینکه تواناییشو نداشته باشم ولی وقتی شروع به نوشتن میکنم فقط و فقط حال این روزای خودم جلوی چشمه.شاید خودخواهانه به نظر بیاد ولی من تا وقتی درد دارم چیز دیگه ای به چشم و ذهنم نمیاد @};-
      • درود دوباره محمدرضا جان منظورم از ریتم کاری همین سبکت و گذاشتن دردت توی شعرات پشت سرهمه وگرنه آهنگ کار که تغییر کرده و حق با شماست .ولی دوست من باور کن تو تواناییشو داری تو سبک های دیگه هم بنویسی آدم باید حرکت کنه مثل اب جاری باشه باید همه چیز رو ببینه آدمی که خودش درد داشته باشه درد اجتماع رو بهتر و بیشتر از بقیه می فهمه شاعر وظیفه داره که نسبت به وقایع جهانش بی تفاوت نباشه البته جسارته اما دوست دارم از قلم خوبت تو زمینه های دیگه هم ببینم @};-
      • درود میلاد عزیز. من خودم هم از ته دل دوست دارم در مورد چیز دیگری بنویسم.ولی خب با شرایط فعلی نمیتونم.احتمالا شاید در یک یا دو انتشار آتی ترانه ای در آکادمی قرار ندم تا یکم فکرم خلوت شه و بتونم به مسائل دیگه فکر کنم و بنویسم @};-
  • سلام محمد رضا جان برام خيلي عجيبه كه خودت ترانه ي به اين زيبايي رو دوست نداري! :S خيلي قوي شروع كردي و خيلي خوب به انتها رسونديش،از اختيارات به جا استفاده كردي و احساست هم كه فوق العاده بود.مي شه بگي از نظر خودت اين ترانه ديگه چي كم داره؟!!! :-?
    • سلام سعیده جان بانو من کی گفتم ازش بدم میاد؟به هر حال این ترانه احساس این روزای منه .خودم از شروع کار راضیم ولی خب پایان همونطور که داداش رسول گفت زیاد خوب نبود.علتشم این بود که این ترانه در اصل 7 بند بود و من برای پایان بندی کار از بندی استفاده کرده بودم که به صلاح دید جناب مدیر(والبته به درستی)حذف شد.نام ترانه هم چیز دیگه ای بود. منم گفتم به ترانه ای که منتشر شد حس زیاد خوبی ندارم. بازم ازتون ممنونم که اینقدر به من لطف دارین @};-
  • درود! تعریف الکی نمیکنم به جرات میگم وقتی این ترانه روخوندم انقدربه دلم نشست وباهاش ارتباط برقرارکردم که چندین باردیگه خوندمش .باآقای طاهری موافقم.واقعاشمایک استعدادید=D>
  • سلام دوست عزیز...واقعا لذت بردم به جرات یکی از بهترین کاراته موفق باشی
  • از خوندن این کار لذت بردم
  • درود محمدرضا جان واقعا زیبا بود از خوندنش لذت بردم @};-
  • کار خوبی بود فقط یه جاهایی وزن تغییر می کرد که شاید ایراد نباشه ولی می تونست به راحتی با یک حرف کم و بیش تغییر نکند
  • درود آفرین ترانتون خیلی زیبا بود ودوستان گفتنیهارو گفتن فقط جسارتن به یه نکته اشاره می کنم که البته حدس می زنم مورد تایپی باشه و جا افتاده باشه توو مصراع بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم اگه بشه (تمامم و) هم زیباتر میشه و هم هموزن با بقیه ابیات می شه و فکر می کنم میم جا افتاده . آفرین این دو بند ای بود غـرقِ دریـایِ مـویِ تـو بودم ولی اون تیـرگـی یه مـردابـه زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات که شبـیـهش فـقـط تویِ خـوابه =D> =D> =D> @};- @};- @};-
  • سلام محمد رضا جان ترانه خیلی زیبایی بود مرسی =D> =D> =D>
  • درود بر محمد رضای عزیز ترانه ی بسیار زیبایی بود و از خوندنش لذت بردم پاینده باشید لایک @};- =D> @};-
  • فک(ر) کـنـم هـمـسرِ زمستونی! من بهونم بـرایِ ایـن وصـلـت! =D> =D> =D> =D> =D>
  • درود جناب رجب پور عزیز کار زیبایی بود تصاویر نابی در کارتون دیدم بجز قافیه کردن وصلت و غربت بقیه کار رو پسندیدم موفق باشین تویِ سـطلِ زبـالـه می گـردم پیِ یک برگه شعرِ خط خورده سطری از جنسِ عاشقانه ی ما واژ هایی که رو ورق مـرده! @};-
    • سلام سهیل همیشه همراه! راستش من قافیه غربت با خلوت و وحشت و...رو در کار بزرگان شنیده بودم فکر کردم حتما با وصلت هم قافیه ست! ممنونم دوست عزیز @};-
  • منِ مـحتـاجِ بـی کـس و سـاده بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم ولـی قـانـونِ تـو به رفـتن بود احـمـقـانـه کـنـارت ایـسـتـادم =D> =D> =D> =D> =D>
  • غـرقِ دریـایِ مـویِ تـو بودم ولی اون تیـرگـی یه مـردابـه زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات که شبـیـهش فـقـط تویِ خـوابه =D> =D> =D> =D> اگر می تونستم بیشتر از یک بار ترانه رو می پسندیدم ، واقعا زیبا و بکر بود . لذت بردم @};- @};- @};- @};-
  • سلام ترانه ی پر احساس و قشنگی سرودید =D> @};-
  • سلام مجمد رضای عزیز تویِ سـطلِ زبـالـه می گـردم پیِ یک برگه شعرِ خط خورده سطری از جنسِ عاشقانه ی ما واژ هایی که رو ورق مـرده! =D> شروع کار که واقعا جای حرفی نداشت قـهـرِ تو مـردنـو تـداعـی کـرد مرگِ شاعر توو قلبِ شعراشه =D> =D> =D> از پـسِ عـشقِ پـُر تـرانـه ی ما فک(ر) میکردی جدایی پیدا شه؟ همیشه تو ترانه ها با واژه هایی مثل از پس و... مشکل داشتم ولی تو خیلی ازکارای بزرگان ترانه هم وجود داره نمیدونم از دید منه حقیر شایبه ی دوگانگی داره محمد جانم زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات گرفت (سکته)اَ زم اینجا احساس سکته کردم وهمچنین یه جابجایی ارکان خفیف به ضرورت وزن هم بود بنظر محمد جان هُـرمِ آغـوشِ تو زمـسـتونه! کَـفَـنـی واسـه جشنِ مردنِ من حلقـه ی دستِ چپ روانی شد مـثلِ داره به دورِ گـردنِ مـن! هرم آغوش هم دوباره شیبه دوگانگی داشت دو مصرع آخر هم بنظرم جای کار بیشتری داره ------------------------------------------------------------- از تمام نکات بالا بگذریم میرسیم به احساس جاری در کار و همچنین حس خودم بعنوان یه خواننده ی معمولی محمد جان کارات در یک جمله تمیز و نابن وحس فوق العاده ای شخص خودت داری که در کارت کاملا منعکس میشه واین خیلی خیلی خوبه و همچنین قابل توجه امیدوارم شایبه ی اینکه تعارف آبکی و غیر واقعی میکنم بهم نسبت داده نشه چون حس میکنم این موج داره وارد آکادمی میشه من همیشه واسه دوستان ارزش زیاد قایلم ولی ظاهرا این برخوردم مخالفانی داشته واز این بابت ناراحتم ممنونم داداش @};- @};-
    • مرسی از نظراتت رسول جان من به دلایلی برای این ترانه دفاعی ندارم و تمام مشکلاتی که گفتی(مثل دو گانگی،سکته و...)رو می پذیرم در مورد تعریفت هم ممنون.سعی میکنم ترانه هام آیینه ی زندگی خودم باشه. هرکس هم رفتار و برخورد خاص خودشو داره و یک چیز شخصیه.قطعا کسی حق دخالت نداره. مرسی @};-
      • نه محمد جان این کار ارزشش خیلی زیاده.پس ازش دفاع کن وایرادات جزیی شم درست کن....کاملا قابل دفاعه @};- @};-
  • ترانه زیباا بودد و لذت بخش .. درود @};- @};- @};-
  • درود برشما.... قلم و احساستان در این کار ستودنیست....به عقیده ی بنده شما پتانسیل زیادی دارید که به سرعت رشد کنید...پر بی راه نگفته ام اگر بگویم شما چون راهتان را پیدا کنید خیلی زود جای برخی از ترانه سراهای به ظاهر خوب آکادمی را -که جز ادعا و پرستیژ وتکرار خودچیزی برایشان باقی نمانده -خواهید گرفت...به تازگی که اینجا نان به قرض هم دادن و همدیگر را به عرش بردن سنتی شده برای خودش ... امیدوارم دیگران استعدادهایی از جمله شما را نیز بیشتر بشناسند حد اقل نه کمتر ازاین مدعیان ! نگاه انتقادی را موکول میکنم به سروده های آینده تان.... درپناه شعر با یک رز صورتی @};-
    • درود بر جناب طاهری ممنونم بابت نظرات روحیه بخش شما.واقعا لطف دارید به هر حال دوستانی هستند قلم خوبی دارند و شایسته ی تعریف و عده ای هم.... بازهم ممنونم @};-
    • سلام جناب طاهري بنده اين صحبت هاي شما رو پاي يكي،دو ترانه ي ديگه هم خوندم و واقعا طرز فكرتون برام ناراحت كننده س! اين كه شما مهر و محبتي كه بين بچه ها وجود داره رو نان قرض دادن و چاپلوسي مي دونيد مشكل از نگاه خودتونه! وگرنه اونايي كه من مي شناسم احتياجي به اين صحبت ها ندارن و قلمشون اونقدر قوي هست كه بدون اين حرف ها هم مخاطب هاي خاص خودشون و داشته باشن. خواهش مي كنم كمي نگاهتون و عوض كنيد و هر موضوعي رو به حساب منافع شخصي افراد نذاريد ما انسانيم و تو وجودمون گوهري به نام احساس داريم و مي تونيم همديگه رو دوست داشته باشيم،بايد بگم خوشحالم تو جمعي هستم كه صميميت موج مي زنه و همه مي تونن به راحتي احساسشون و نسبت به همديگه ابراز كنن. اميدوارم شما هم اين مسئله رو درك كنيد و عينك بدبيني رو از روي صورتتون برداريد! به قول رسول آدينه ي عزيز،با هم مهربون باشيم! @};- @};- @};-
  • سلام محمد رضا جان ترانه پر احساستو خوندم فقط تو بیت زهرِ چشمی گرفت ازم چشمات که شبـیـهش فـقـط تویِ خـوابه نامفهوم بود برام وهمینطور بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم و همینطور در کارت گفته میشه هرم آغوش تو زمستونه که هرم اصولا به گرما بر می گرده و آغوشی که گرما داره پس با زمستون (سرما)هم خونی پیدا نمی کنه از نظرم (پیشنهاد) همیشه منتظر کارهای زیبات هستم @};-
    • سلام احسان عزیز معتقدم که ترانه خودش باید حرف خودشو بزنه و نیاز به توضیح نباشه. در مورد بخش اول یعنی چشات بلایی به سرم آورد که من توو خواب و کابوس میدیدم!! بخش دوم هم یعنی من همه چیزمو به کسی فقط قصد عبور از زندگی منو داشت دادم! در مورد بخش آخر هم خواستم از این تضاد استفاده کنم که بگم گرمی آغوش تو برای من سرمای محضه.
  • منِ مـحتـاجِ بـی کـس و سـاده بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم ولـی قـانـونِ تـو به رفـتن بود احـمـقـانـه کـنـارت ایـسـتـادم... =D> =D> =D> =D> =D> =D> ===================== سلام و درود برادر عزيزم. من هم فقط لذت بردم....همين! @};- @};- @};- @};- @};-
  • كار زيبايي بود.موفق باشيد. @};- بـه یـه عـابــر تـمـامـو دادم????? مرگِ شاعر توو قلبِ شعراشه =D>
  • ممنون از ترانه قشنگت دوست عزیزم لذت بردم @};- تویِ سـطلِ زبـالـه می گـردم پیِ یک برگه شعرِ خط خورده سطری از جنسِ عاشقانه ی ما واژ هایی که رو ورق مـرده! @};- می پسندم @};-
  • مرگ شاعر توو قلب شعراشه... سلام آقای رجب پور در وهله ی اول لذت بردم. برای صحبت بیشتر راجع به ترانه برمی گردم. ((بهارتان پیروز))