اتانازی

شیرینی این لحظه ها رو بیشتر کن
وقتی تموم خاطراتو سر کشیدم
اونقدر تکراری شدم واسه خودم که
مرگو به اسم زندگی ترجیح میدم

هم سن تاریخه شب تنهایی من
پلکی که از رو میره و أروم میشه
اسطوره ی کابوس هامو می پرستم
کسی که به کشتن من محکوم میشه

احساسمو با هیچ کس قسمت نکردم
اخ…که چقد تنهاییامو دووس دارم
انگشت یه دنیا رو من می مونه با ترس
بعضی روزا حس می کنم تیفوس دارم……..

من انفجار کوچه های مست شهرم
انبار باروتی که گر می گیره توو باد
قربونی یه انفجار انتحاری
قلبی که هر پارش یه جای شهر افتاد

دستای من توو رفت و برگشت موازی
اتیش دنیایی که بی تفسیر میره
نه انتخاب زنده بودن مال من نیست
تقویم تنهایی که بی تقصیر میره….

پ.ن=یه حس بی تفسیر بود
یه واکنش به شناختن کسایی که خودشون به استقبال مرگ میرن……

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • زیبان پخته و یکدست ترکیبها زیبا تصاویر عالی و احساس بالا همه و همه دست به دست هم داده بودند تا یه کار فوق العاده رو ازتون بخونم.... نمیدونم شاید چون به حس و حال این روزام شبیه بود خیلی زیاد ارتباط برقرار کرذم با این کار... طناب و صندلی حاضر شکست این بغض دیرینه حقیقت هرچقدرم تلخ ولی این مرگ شیرینه @};-
  • من انفجار کوچه های مست شهرم انبار باروتی که گر می گیره توو باد قربونی یه انفجار انتحاری قلبی که هر پارش یه جای شهر افتاد استفاده از کلماتتون منو به وجد آوورد..متشکرم
  • درود دوست من حس ترانه تو دوست نداشتم یه مقدار ازش فاصله بگیر به نظرم این جور حسا رو نباید بیان کرد هرچند خودم داشتم و بیان کردم و اشتباه کردم که بیان کردم اینا فقط منفی هستن @};-
  • سلام!فقط میتونم بگم هزاران بار: =D>
  • سلام حانيه جان با قلمت همراه شدم عزيزم و مضمون و سوژه ي متفاوت ترانه تو دوست داشتم. بعضي تعابيرت هم برام جالب بود و تازگي داشت. در كل ترانه ي خوبي بود و اونجاهايي هم كه بهشون نقدي وارد بود دوستان پيش تر ذكر كردن و من دوباره گويي نمي كنم. فقط برات آروزي موفقيت مي كنم و اميدوارم قلمت هميشه نويسا باشه دوست من. @};-
  • سلام. ممنونم از دعوت. با این ترانه نشون دادید که توانایی تون از یه ترانه به ترانه ی دیگه به طرز شگرفی در حال اقزایشه.تبریک میگم. تسلط بر زبانی که شما در این ترانه نشون دادید منو متعجب کرد.خط اول رو که خوندم فکر کردم با ترانه ای روبرو هستم که تصویر سازی های "الکی سخت!" داره اما تا پایان ترانه بیشتر و بیشتر لذت بردم. راستش در مورد اسمش (اتانازی) یا قتل از روی ترحم که جرم شناخته شده در سیستم قضایی بسیاری از کشور های دنیا مقداری پرداخت با فضای نزدیک مرگ رو می طلبید.وجود دکتری و احتمالا آمپولی یا چیز های دیگر... بهتر بگم دوست داشتم در پرداخت ترانه به وضوح اسم ترانه هم منعکس می شد. الان بیشتر در گیر انسانی هستیم که میخواد بمیره.که فکر میکنم با توضیحات تون غیر ازین هم مقصودتون نبوده امااون (اتانازی) مقداری پرداخت بیشتر رو می طلبید منظورم جنبه ی (اجرای تصمیم یک انسان ) که در اسم اتانازی مستتره.
    • در پایان باید اضافه کنم که ترانه ی متفاوتی بود.چه از لحاظ معنا و مضمون و چه از لحاظ پرداخت شما و جنس تصاویرش. لذت بردم. سلامت باشید. @};- @};- @};-
  • بسیار زیبا =D> =D> =D>
  • زیبا بود خانوم @};-
  • آفرین از حس خوبی که داشت لذت بردم @};- @};- @};-
  • ترانه ی زیبایی بود بانو بهتون تبریک میگم @};- @};-
  • زبان پخته ی ترانه نکته ی بارز این کار بود ... منتظر روزهای خوبتان در ترانه هستم که در این آکادمی شاهد خواهیم بود !!! سلام باید قبول داشته باشی که حرف سرمایه ی همیشه ی یک مرد است چون می خواهدت درنگ نکن چون مرد یک چیز را دوبار نمی خواهد !!! @};- با سپاس آرش توفیقی "دادا"
  • سلام حانیه عزیز قشنگ بود مرسی
  • درود خانم میرسعید از خواندن ترانه زیباتون لذت بردم موفق باشین @};-
  • خانم میر سعید عزیز ترانه زیبا و دلنشینی بود .. @};- @};-
  • سلام حانیه خانم میرسعید ممنون از ترانه بسیار زیباتون لذت بردم از خوندنش @};- احساسمو با هیچ کس قسمت نکردم اخ…که چقد تنهاییامو دووس دارم انگشت یه دنیا رو من می مونه با ترس بعضی روزا حس می کنم تیفوس دارم…….. @};- @};- می پسندم @};-
  • درود فراوان... کار درخور ستایشی است سرکار خانم.... شروع و پایان مناسب و تقریبا قدرت یکنواخت از آغاز تا پایان بزرگترین ویژگی مثبت این اثر است و از این بابت یک "رای مثبت" برای حضرت عالی منظور شد. از رو رفتن پلک در قیاس با کلیت زبان و بیان ترانه کمی نامتناسب می نماید که به زعم بنده کمی درباره ش بیشتر تامل کنید. پاره ی چهارم با اینکه به نظر بنده قوی ترین پاره ی اثرشماست اما با این حال ضعیفترین نیز هست چرا که استفاده از واژه ها وتصویرهای انبار باروت و انتحار و ترکیدن تا دلتان بخواهد در بین ترانه سراها و شاعران مورد استفاده قرار گرفته و دیگر جزء عناصر دستمالی شده و کلیشه ای این دوره هستند مگر اینکه کسی بتواند کارکرد شاعرانه ی جدیدی برایشان تعریف کند. اما پاره ی پایانی سروده ی شما ؛در مصراع اول یک تصویر فوق العاده از حرکت موازی دستها در هنگام راه رفتن دارد و من بسیار به وجد آمدم از این دقت شاعرانه ی شما اما در کنار مصراع بعد:اتیش دنیایی که بی تفسیر میره/نتوانسته انسجام معنایی مورد نظر شمارا بیافریند ضمن اینکه واژه ی "تفسیر" توجیه حضورش تنها ایجاد قافیه است وبس! درپناه شعر/با یک رز صورتی @};-
  • سلام به نظرم احساستون غوغا کرده
  • بعضی روزا حس می کنم تیفوس دارم... سلام حانیه ی عزیز. بااین مصرع ارتباط فوق العاده ای گرفتم. برمی گردم.
  • كار دلنشين و با احساسي بود.. انگشت یه دنیا رو من می مونه با ترس جسارتا اگه بشه انگشت دنيا روي من ميمونه با ترس وزنش بهتر نميشه؟ کسی که به کشتن من محکوم میشه احساس ميكنم اين مصرع كمي در وزن مشكل داره موفق باشيد. @};- @};-