زیر بارون…

زیـر بــارون، تو خیابون، لـــه شـدم زیـر عبورت

واسه من راهی نذاشتی، من شدم خیس غرورت

 

قطــره قطــره اشکامو تـــو، دیـدی و ندیـد گرفتی

واســه من هنوز سواله، که چرا حالا تــو گفتی؟

 

حالا کـه شدم زیادی، توی این غصه ی غمناک

حالا کـه تنها برا موند، چشایی کـه شـده نمناک؟!

.

.

.

مگه مـن بهت نگفتــم، تا تـو باشی من باهاتم

حالا چی شـده کـه میگی خستـه از نوع نگاتم؟!

 

تــو ازم می گذری باشه، ولی خو چرا نگفتی

که دلت رو عاشقونه، جایی دیگه جا گذاشتی؟!

 

رفتی و ندیــد گرفتیم، جـا گذاشتیم تو خیابون

باورش برام محاله، زیر بـارون، منه ویلون…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: