وسط پیاده رو

اگه فرصتی دوباره پیدا میشد

میدونستم چه جوری واست بخونم

کاش میشد یه روز بیاد مث قدیما

تو بگی پیشم بمون من هم بمونم

میون یکی از این پس کوچه هامون

که همیشه ما باهم قرار میذاشتیم

میدونستیم که دوتایی وقت شناسیم

لحظه هایِِ, پر از عشقو شادی داشتیم

اومدی به سمت من با کلی احساس

نمیدونم که چی شد سرت کجا خورد

نه میدونستی کی هستم نه کی هستی

شانسو اقبال, منم اینجور رقم خورد

وسط پیاده رو تو کوچه ی ما

یادمه که رفت از دست همه چیزم

خیلی خسته,خیلی تلخو خیلی داغون

بردی از یاد منو عشقم رو عزیزم

برا اون تاخیری که تو کرده بودی

سنگینیش رو دوشمه این حق من نیست

کسی که یه عمری بودم خاطراتش

منو نشناسه بره این درد کم نیست

اینجا منتظر میشینم تا یه روزی

که بیاری منو عشقمو بیادت

همه چیزمو میزارم واسه اون روز

که دوباره بشینم تو خاطراتت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: