اجازه هست؟!

درود؛گرامیان

می خوام فدای تو بشم…اجازه هست؟
سهم بلای تو بشم؛ اجازه هست؟
می خوام کنار چشمه های خاطره
یه رد پای تو بشم؛ اجازه هست؟

قراره با دلم غریبگی کنم
که آشنای تو بشم؛اجازه هست؟
با دلم این پاشنه آشیل اومده م
که مبتلای تو بشم؛ اجازه هست؟

اجازه هست؟عزیز من! اجازه هست؟
کسی که مث من باهات بسازه؛هست؟!

وقتی توُ خستگی نفس کم میاری
می خوام هوای تو بشم اجازه هست؟
وقتی داری سکوتتو لب می زنی
می خوام صدای تو بشم؛ اجازه هست؟

من غلط دیکته آفرینشم
باید خطای تو بشم؛اجازه هست؟!
وجودمو خط بزنم که بی غلط
یه من برای تو بشم؛اجازه هست؟

اجازه هست؟ عزیز من! اجازه هست؟
کسی که مث من باهات بسازه هست؟!

تا تو یه همسفر برام باشی می خوام
دقیقه های تو بشم؛اجازه هست؟
می خوام یه پل از آخر خط وجود
به ابتدای تو بشم؛ اجازه هست؟

می خوام خدا باشی و با قلب خودم
قبله نمای تو بشم؛اجازه هست؟
وقتی تموم حسم از خودم تویی
باید فدای تو بشم…اجازه هست؟

اجازه هست؟ عزیز من! اجازه هست؟
کسی که مث من …

با سپاس

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • حرف نداشت @};-
  • @};- روان و دلنشین مثل سهل های ممتنع.... اما یه سوال داشتم با توجه به اون مفهوم فدا شدن و تنوع دادن به این مضمون و لاغیر، آیا این مصراع در ترجیع بند متناقض نما نیست؟البته نه از نوع پارادوکس شاعرانه ش: کسی که مث من باهات بسازه؛هست؟!//در واقع وقتی گوینده از لفظ ساختن ،با کسی ساختن - سوختن و ساختن درونش هست - استفاده می کند ، مفهوم فدا شدن بی چون و چرایی که مد نظرتان بوده و توضیح داده اید را زیر سوال نمی برد؟
  • استادعزیز بسیار زیبا بود این غزل ترانه واقعا به طبع دلم چسبید @};- مرسی مرسی @};-
  • با سلام و تعظیم به یکایک سروران گرامی بابت این مراحم بزرگوارانه و بنده نوازانه @};- اجازه می خوام با این فرض که این ترانه رو کسی غیر از بنده سروده کمی در موردش قلم فرسایی کنم...این نقد فقط به منظور آشنایی بیشتر با ظرفیت ترانه-به معنای عام- و نه معرفی ویژگی های یه ترانه خاص به منظور ارائه الگویی برای سرودن، صورت می گیره...با ذکر این نکته که بنده هنگام سرودن این ترانه هیچ چارچوبی رو در نظر نداشتم و به مواردی که می خوام عرض کنم اصلاً فکر نمی کردم(این ها ویژگی ها رو بعداً داخل این ترانه کشف کرده م)امیدوارم با قضاوت هوشمندانه خودتون میزان درستی این معیار و مصداق های ارائه شده رو مشخص بفرمایین؛متشکرم... اما انگار هنوز یه مقدمه دیگه هم لازمه: یکی از عقیده هایی که در مورد ترانه به طور عام وجود داره اینه که باید از حیث معنا سطحی باشه تا صدای خواننده و پژواک موسیقی رو تحت الشعاع قرار نده...این دیدگاه در مورد موسیقی رپ و تا حد زیادی پاپ می تونه موجه باشه چون در این کلاس ها بیش تر صحبت های آهنگین و مفاهیم آشنا با محیط ذهن مد نظره...حتی در ژانر اجتماعی این سطوح هم کار انتقال پیام به تصویرهای تمام نمای نقشه وار واگذار می شه...راهبرد رپرها و پاپیست ها اینه: «ببین آن چه را که من می بینم...» با این حال فراموش نکنیم که حتی شنونده های آثار کلاس رپ هم ترانه های مورد علاقه شونو پیش خودشون زمزمه و از این طریق با واژه ها و معانی اون ها ارتباط جدی تری برقرار می کنن...توی این زمزمه ها احتمال گشوده شدن روزنه ای به اعماق شدت قابل ملاحظه ای پیدا می کنه...پس برای ترانه شعرزاد هم در هر سطی تدارک لایه های تو در توی ساختی اگر واجب نیست به شکل برجسته ای مستحبه...یعنی نیروی متن ترانه در پایین ترین سطح خودش هم باید بتونه زیر پای مخاطبو خالی و اونو در عمق اقیانوس احساس غوطه ور کنه... حالا می رسیم به تکنیک خلق(کشف)این ترانه: متن سرودار با یه پوکه تصویری؛یه شعار؛یه قاب ساده خالی شروع شده: می خوام فدای تو بشم...اما بلافاصله با نضج پیگمان ها از حواشی قاب؛ رو به درون و مرکز قاب رو به رو می شیم...کاملاً مشخصه که با هر سطر تلاشی برای تزریق محتوای مصور به کپسول یا قاب خالی سطر اول صورت می گیره...تصویرها بی هیچ حاشیه و میل انحرافی برای نشستن در قاب آغازین پدیدار می شن...تمام مضامین متعاقب به مفهوم«فدا شدن»برمی گردن: -سهم بلاهای دلدار شدن - غریبگی با خود و آشنای دلدار شدن - به دلدار مبتلا شدن(باز هم نقصان و تحلیل رفتن فردیت راوی) -تبدیل به عناصر و ابزارهای مورد نیاز دلدار شدن(هوا - صدا) - خطا یافتن خود در خلقت و آرزوی مستحیل شدن در یار - آرزوی همراهی با دلدار حتی به صورت یکی از ظرفیت های زندگی(زمان)-باز هم بیرون اومدن از خود به سود دلدار- - معاد معانی گذشته و اوج ترانه در بند آخر - فروکش کردن محتوا با جمع بندی نهایی: وقتی تموم حسم از خودم تویی... - ارائه مجدد قاب خالی: باید فدای تو بشم...که این بار تداعی تمام تصاویر گذشته رو با خودش داره (و مجازاً خالی نیست) خب؛می بینیم که تکرار فقط به ظاهر این ترانه محدود نمی شه...ما با تکرار بیرونی هم از طریق مانور روی تک محتوای ترانه(میل به فدا شدن)رو به رو هستیم!استفاده از ترجیع بند باعث تعدیل تکرار بیرونی و تغییر پی در پی زاویه دید به (محتوا)منجر به استتار تکرار درونی شده... همین جا هم فکر می کنم لازم باشه که بازخورد نظر خانم میرزایی عزیز تقدیم بشه جایی که فرمودن سکوتتو لب می زنی...و من غلط دیکته آفرینشم: تصویر پایه: حرف زدن یه آدم خسته (حرکت لب ها با صدای نارسا تا حد سکوت) این نمای آبستن بار خودشو در فرامتن به صورت تجسم استیل ماهی بی قرار زیر آب (تکاپوی شدید برای تنفس - با فرافکنی حرف زدن)بر زمین می ذاره... کسی که می خواد فدای دلدار بشه طبیعتاً وجود خودشو به صورت حاضر اشتباه خلقت قلمداد می کنه و آرزو داره که این خطا متعلق به اراده دلدار بود (و او سهواً انتخابش می کرد!) از این اطاله کلام عذر می خوام و ممنونم که تا این جا تاب آوردین... آرزومند عزت پایدار تک تک شما یاران مهربان @};- :-x
  • اجازه هست؟ عزیز من! اجازه هست؟ @};- سلام استاد فقط میتونم بگم عالی بود خیلی لذت بردم =D> =D> =D> @};- @};- لایک @};-
  • درود استاد اتشزاد @};- اثرتون بسیار زیبا بود متشکرم @};- =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام جناب آتشزاد..بسیار زیبا.لایک. @};- @};- @};-
  • درود دوست عزیز...پیش تر در کامنت های دوستان با شما و نظراتتان آشنا شدم و امروز برای اولین بار ترانه ای از شما می خوانم...لذت بردم هرچند کار خیلی سختیست که از ردیف های یکسان طولانی استفاده شود...موفق باشید و لایک شد.بامهر.پهلوان @};-
  • من غلط دیکته آفرینشم باید خطای تو بشم؛اجازه هست؟! وجودمو خط بزنم که بی غلط یه من برای تو بشم؛اجازه هست؟ =D> =D> =D> =D> =D> =D> واقعا دست مریزا ... لایک .
  • سلام. بسیار زیبا و پر محتوا @};- @};-
  • سلام جناب اتشزاد با شوق تمام ترنمهای عاشقانه ی نشات گرفته از ذهن خلاق شما رو خوندم استفاده از تصویرهای بی نهایت کوچه بازاری و مردمی اونم در عین ساده گوئی کار هرکسی نیست طی کامنت خصوصی عرض کردم که شما دارید با دوکلمه تو هر مصراع تصویر بسیار غنی و ماندگاری رو قلم میزنید که کار راحتی نیست احترام میگذارم بر این همه احساس و طبع روان شما مخاطب در بازنگری اول حس میکنه کسی از خودش داره باش حرف میزنه و به زبان خودش به اخر که میرسه به خودش میاد که دوباره همه چیو مرور کنه انقدر که این زبان تاثیر گذار بود جناب اتشزاد باید بگم که تو همین فضای مجازی و همین پیج به راحتی همسایه ی دلت شدم و استفاده ی زیرکانه از ردیف اجازه هست کار خودشوکرد این ترانه نه تنها یک ترانه ی بسیار گیراست بلکه از اون ترانه هاست که جای خودش رو برا مدتها تو ذهن و شعور و احساس مخاطب پیدا میکنه و شاید پیچ و خم بازارچه ها هم شاهد زمزمه کردنش از حنجره های زخم خورده باشه اجازه هست؟ عزیز من! اجازه هست؟ کسی که مث من باهات بسازه هست؟! وقتی این قدر محاره ای ارتباط برقرار میشه دیگه جائی برا حرف نمیمونه با احترام @};-
  • من غلط دیکته آفرینشم باید خطای تو بشم؛اجازه هست؟! وجودمو خط بزنم که بی غلط یه من برای تو بشم؛اجازه هست؟ سلام ترانه تون بسیار زیبا و دلچسب بود متشکرم @};-
  • سلام استااااااد واقعا عالی بوووووود...پر از ترکیباتِ جدید و نو خیلی دوست داشتم ترانتونو(کیه که دوست نداشته باشه!!! ) @};- @};-
  • سلام شهاب عزیز من در پاسخ محدودیت ها هیچ ندارم بگم بجز باران: تب هر طرف ببارم دارم دهقان: غم تا به کی بکارم دارم درویش نگاهی به خود انداخت و گفت: من هر چه که دارم از ندارم دارم و اما شعرت خیلی جان دار بود خوب انتظار دیگه ای هم ازت نمی رفت .ولی بندهای پایانی رو خیلی دوس داشتم .همیشه شاعر باشی و موفق دوست من @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • با سلام به یکایک سروران خودم @};- سپاس گزارم...خیلی مشتاقم که به محبت تک تک شما در حد وسع ناچیزم جواب بدم...اما همچنان شرمنده می مونم... واقعاً دلم برای این کار پر می زنه...آقای صفا تا حدودی از مشکلات بنده باخبرن...از یه طرف این سیستم که متناوباً می ره روی صفحه مرگ سفید و از طرف دیگه محدودیت هایی که برای اتصال به نت دارم(از نظر ابزاری)علاوه بر این، برنامه 11 ساعت نگارش روزانه هم هست که این روزا کمی بیش تر از 50 درصدش تحقق پیدا می کنه... فعلاً از روی ناچاری و با احساس تأسف برای خودم یک جا از همگی تشکر می کنم و سرافرازم که زیبایی های روح خودتونو رو به این ترانه منعکس کردین... شما حقیقتاً محتوای قلب این کم ترین هستین... و باعث اعتماد بنده به جریان مرموز زندگی...! قله کامیابی قدمگاه تک تک شما عزیزان جان:-x @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام استاد بسيار زيبا و دلنشين... @};-
  • سلام و درود.لذت بردم @};-
  • سلام زیبا بود لذت بردم می خوام خدا باشی و با قلب خودم قبله نمای تو بشم؛اجازه هست؟
  • =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- بسيار زيبا بود مرسي لايككككككككك @};- @};-
  • سلام استاد..واقعاً عالی بود و چیزی جز لذت و زیبایی ندیدمو نبردم.. واقعاً آموختم از این شعر.. ++++لایک @};- در ضمن حضورتونو گرامی میداریم.. @};-
  • سلام خیلی زیبا بود تا تو یه همسفر برام باشی می خوام دقیقه های تو بشم؛اجازه هست؟ می خوام یه پل از آخر خط وجود به ابتدای تو بشم؛ اجازه هست؟ راستی به من عاشقم..دعوتی
  • سلام استاد آتشزاد به آکادمی ترانه خوش اومدین... ترانه ی بسیار زیبا و دلنشینی ازتون خوندم... امیدوارم بیشتر از شما بخونم و بیاموزم.....مانا باشید @};-
  • سلام و روزبخیر زیبا بود و آهنگین همیشه برقرار باشید
  • سلام جناب آتشزاد زیبا سرودید. جسارت بنده رو ببخشید شما خودتون صاحب نظرهستید اما با همه پختگی کلامی ،یه جاهایی برام نامفهوم بود و حس کردم معنیش زیاد جالب نیست مثلا: وقتی داری سکوتتو لب میزنی... یا : من غلط دیکته آفرینشم ... باید خطای تو بشم !... درکنار این مصرع ها :"میخوام خدا باشی و با قلب خودم قبله نمای تو بشم اجازه هست؟ خیلی قشنگ بود. البته شاید فقط دلیلش مبتدی بودن منه که نمیگیرم. اگر صاحبنظرانی مثل شما قابل میدونستن وترانه های امثال بنده رو نقد میکردن حتما بی تاثیر نبود اما حیف که ... هرچند تعداد دوستانی که لطف دارن و همه کارهارو تقریبا نقد میکنن و براشون وقت میذارن کم نیست، بازم لذت بردم.موفق باشید. =D>
    • سلام خانم// خیلی خوب هست که اگر در شعری سوالی برامون پیش میاد مطرح کنیم/ وقتی داری سکوتتو لب می زنی می خوام صدای تو بشم؛ اجازه هست؟/// ما در ارایه های ادبی در علم بدیع عنوانی داریم بنام تناقص. پارادوکس/ سکوت رو نمیشه لب زد/یا جیب هایم پراز خالیست/ جامه اش شولای عریانیست. / و چقدر زیبا شاعر از تناقص بهره گرفته/ فکر کنم الان متوجه روح کلام بشید . برای دکتر سیامک صحافی پیامی نوشتم که یک ایراد املائی داشت/بلافاصله شکل صحیح واژه را ارسال کردم و عذر خواهی کردم/ در جواب نوشت نگران نباش صفای عزیز که انسان خود یک غلط املائیست من غلط دیکته آفرینشم باید خطای تو بشم؛اجازه هست؟! شاعر خودش رو بعنوان خطایی در نظر گرفته که میل داره معشوق اون خطا رو بکنه// سبز باشی و استوار
  • بسیار بسیار زیبا بود. خیلی خیلی لذت بردم. شما یکی از بهترین هایید جناب آتشزاد عزیز. همه ی ابیات زیباست..همه.. می خوام خدا باشی و با قلب خودم قبله نمای تو بشم؛اجازه هست؟ این رو واقعا دوست داشتم... همه اش رو دوست داشتم... این ترانه رو توی دفترم مینویسم تا همیشه بخونمش... خدا قوت. @};-
  • واقعا نمیدونم چی باید بگم پس سکوت میکنم و لذت میبرم اتفاقا امروز داشتم به همین فکر میکردم که تکرار واژگان چطور باید باشه تا ملال آور نشه و خب امشب به پاسخم رسیدم @};- واقعا حضور استاتید برای امثال من کلاس اموزشی هست @};-
  • به دوست و همراه لحظه های تاریکم سلام میکنم یک تیر ..یک کمان/ در دستِ پهلوان البرز می دمید از خود به او توان افتاد زیرِ پا آن کاویان درفش سوفار بوسه زد بر گونه ی اَ رَخش نالید شاخ و زه تا اینکه شده رها هم تیر.. هم وطن از کامِ اژدها ساختن ردیف به این شکل و طول نیاز مند به دایره ی واژه گانی داره در ابعاد یک فرهنگ لغت و در واقع باریک بودن حلقه برای رسیدن شاعر به کلام تقریبن یک مصرع فضا بهت میداده و چیز غریبی نیست که میتونم ببینم در همون ابعاد که کمی بیشتر از یک مصرع هست دست به تصویر سازی زدی و چقدر هم عمیق و لطیف و رو // گفتم رو و یاد خودم افتادم که شعارم این بوده همیشه شاعر باید رو بنویسه و اگر تونست درون همین سادگی اهداف و پیامی رو دنبال کنه ناز شصتش.. سوار بودنت به وزن های عروضی و هجایی و مدل دکتر ناتل باعث شده با وزنها بازی کنی و شاید تا حالا وزن های جدیدی هم ساخته باشی و ما بیخبر/ اونقدر ترانت لطیف بود که نفهمیدم کی به اخر رسیدم و چقدر از بند ترکیب لذت بردم و چقدر هم جای خوبی قرار گرفته در هر دوبند/ دوبند اخر به باور من اوج چینش بود برا خاتمه دادن با این نمایش رویایی/ نیازی به تکرار حرف های همیشگی نیست اما رعایت تمام اصول رو باید از تو اموخت دوست من این یعنی سرودن با نهایت احساس اما احساسی که کنترل رو از دست ادم نمیتونه بگیره . بینهایت لذت برم مگذاری که تن ام را به دل خاک دهند دلِ تنهای زمین را به غم ام چاک دهند غمِ سنگینِ مرا تاب ندارد تنِ خاک روح اگر نیست دگر زاتشِ سوزنده چه باک پیکرم را به سرِ آتشی از عشق بسوز که گرفتار تو باشد جسدم در شب و روز از همان کوه که جان داده زمانی فرهاد بده خاکسترِ من را تو غروبی بر باد تا در آغوشِ سبک تازِ نسیم اویزم مسخِ سیمرغ شوم بار دگر برخیزم....... ............................................ روح ات به بلندای دماوند و قلبت به سپیدی آن باد
  • سلام استاد آتشزاد....بسیار زیبا بود و لذت بردم. لایک.
  • سلام آقا شهاب شيوا كاملا ريتميك و خيلي شيرين غير از اينا چه توقعي ميشه از يه ترانه داشت ؟ :-) حس خوبي با ترانه تون بهم دست داد و بابتش ازتون ممنونم @};-
  • آبی دریا قدغن شوق تماشا قدغن عشق دو ماهی قدغن با هم و تنها قدغن برای عشق تازه اجازه بی اجازه (شهیار قنبری) =D> @};- @};- @};-
  • استاد عزیز @};- @};- حرفی برای گفتن ندارم جز اینکه خواند مو آموختمو لذت بردم @};- زیبا و پر محتوا @};- عالــــــی بود @};- خوشحالم که در کنار اساتیدی چون شما هستم @};- لایک
  • سلام... بسیار عالی٪ ممنونم استاد عزیز خیلی لذت بردم @};- بدرود @};-