ماه ماهی

 یه ماه نقره ای افتاده تو حوض

گمونم سردشه داره می لرزه

گمونم با خودش گفته که دریا

به سرما خوردن و لرزش می ارزه

 

 یه ماه نقره ای افتاده تو حوض

گمونم راه دریا رو بلد نیست

گمونم قهره با هفت آسمونش

خیالش ماهی دریا شه بد نیست

گمون کرده تو دریا هم یه دونست

نمی دونه که شاماهی زیاده

نمی دونه تو زرق و برق دریا

دیگه بازار یه ماهی کساده

 

آخه تو آسمونش کوسه ای نیست

نترسیده خوراک کوسه ها شه

نلرزیده دلش از خواب که پاشد

چشاش تو تور ماهیگیر واشه

 

نترسیده جای هفت آسمونش

اسیر هفت سین و تنگ باشه

یه عالم حرف رو لبهاش بیادو

تو تقدیرش نوشته گنگ باشه

آهای ماه قشنگ نقره ای رنگ

بده قدر جهانت رو ندونی

اگه گم شی میون آرزوهات

نصیبت هیچی نیس جز بی نشونی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: