برو ای درد

برو ای دردِ خاموشم
دلم از بودنت خستس
توو این کلبه نداری جا
نگو دل به دلت بستس
برو از دستِ تو خستم
ازین چشمایِ گریونت
ازین بغضایِ پی در پی
که می پیچه تویِ جونت
برو همدم نمی خوام من
با این روزا میشم غمخوار
به امیّدِ یه روزِ خوب
برای اولین ، دیدار
می خوام بی تو بسازم من
بدونِ حتی جا خالی
واسِ پُر کردنِ وقتم
می دوزم چِش رو این قالی
دیگه یادِ تو اینجا نیس
دیگه از بودنت سیرم
می خوام از رو دلم پاک شی
واسِ اینم خودم میرم
برو ای دردِ خاموشم
دیگه توو اوجِ پروازم
نه یارو یاوری می خوام
نه دردی تویِ آوازم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: