حرفمون

اگرچه اسمت افتاده

زبونم تو خودش گیره

الفباها رو می گرده

با حرفای تو درگیره

 

هنوزم بغض حرفاتو

فرو میده، نمی خونه

با احساس تو خو کرده

تو رفتی و  نمی دونه

 

نمیدونه زمستون هم

به پشتش باز زمستونه

توی دستای خالیمون

بجای برف،  بارونه

 

اگرچه شهر آفتابی

بارونه توی چشمامون

نگو از خشکی جاده ست

که خیسن ردپاهامون

 

توی جا پای من آبه

توی جا پای تو ماهی

توی جا پای من صیاد

میاد تا وا کنه راهی

 

تموم راه ها بن بسته

داره می خونه یک خسته

تو ای مومن، تو ای یاور

سفر یک بوسه بر دسته

 

سفر تا آخر جاده

نگو سخته، نگو بسته

تموم شهر می خوابن

کسی بیداره که مسته

 

بیدار شو گرچه امیدی

به صبح روز فردا نیست

بیدار شو دستای این مرد

واست خورشیده،  اما نیست

 

می خواست خورشید تو باشه

می خوام گرمای دستات شم

اگرچه دست من بسته ست

امیدی توی حرفات شم

 

بزن حرفی که باید زد

اگرچه دردمون این نیست

داره میشوزه حرفامون

        “بگو دوستت دارم

                             دوستت دارم”

می دونی حرفمون این نیست.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: