جهان آفرین

(جهان آفرین)
هنوزم زمستون تو دستات اسیره
بهار از نگاهت اجازه می گیره

عطش رو تو گفتی بشینه رو لبها
بکارن ستاره توو تقدیر شبها

به جاده تو دادی غم تلخ رفتن
ِدِلارو نوشتی کنار شکستن

تو بارون نوشتی ولی من کویرم
اگه تو نباری دوباره می میرم

به دریا تو گفتی که دریا بمونه
به قلبی که تنهای تنها بمونه

تو زیبایِ محضی، تو زیباترینی
سرآغازِهستی ،جهان آفرینی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: