گمونم…

همپای شخصی ترین ترانه ی زندگی ام باشید

 

گمونم یه روزی دلم تنگ شه

واسه چشم هایی که معصوم بود

چرا دل سپردم بهت وقتی که

از اول تَهِ غصه معلوم بود

 

گمونم یه وقتایی یادم بیاد

چه جوری،کجا،کِی اسیرت شدم

بخوام خطِ چشمم رو کامل کنم

تو باشی تُو آینه به جای خودم

 

گمونم تُو یک عصر شهریوری

که موهام معلومه از زیرِ شال:

“سحرجان!بپوشون موهاتو گلم”

صدای توئه؟!نه!خیالِ…خیال

 

گمونم بگیره کسی دستمُ

منم حس کنم باز دستِ توئه

یکی داره سنتور…فک می کنم

که مضراب این ساز دستِ توئه

 

گمونم یه روز پام بی اختیار

تُو “گلشهر” وقتی قدم می زنه

حواسم یه آن پرت شه بعدشم…

درِ خونتون رو به روی منه!

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: