آهای غریبه!

آهای غریبه!
خسته ام
ازاین زمونه خسته ام
ازاینکه آدما همش دروغ میگن
ازاینکه هی همدیگه روفریب میدن
ازاینکه آدما فقط دل میگیرن دل نمیدن
خسته شدم
***
آهای غریبه!
اینجا هیشکی رنگ دریانمیشه
اینجاکسی تاگم نشه توقلبا پیدانمیشه
هیشکی چشاش همپای رودا نمیشه..
***
تو تموم قصه های اینجا
همیشه یکی بودو یکی نبود
هیشکی با اون یکی نبود
اون یکی جون میداد واسش
این یکی هم راضی نبود!
***
اینجاکسی منتظرمسافرش نمیمونه
اینجاهیشکی ازتوچشا حرف دل ونمیخونه
هیشکی قدراون یکی رونمیدونه
***
یه روزی دلبسته میشن
فرداش ازهم خسته میشن
بعدش میرن به اون یکی بدجوری وابسته میشن..
***
یه روزمیگفتن که:خیانت نکنی! جنایته!!
چقد زمونه مون بده..
حالادیگه خیانتم یه عادته!
***
منم یه عمره که دارم
میون این آدمای رنگ و وارنگ
میون این زشتیا ودروغای خیلی قشنگ
زندگیمومیگذرونم..
یه وقتایی زشتیارو رو میکنم
یه وقتایی نگامو برمیگردونم
ولی دیگه خسته شدم
نمیتونم…
میخوام برم
توهم نمون
من که دیگه نمیمونم…
***
میخوام برم
نمونی پیشم غریبه!
فایده نداره موندنت..
دلی ندارم که بدم
ببخش اگه تو خوبی و
با بدیهام رنجوندمت…
***
فکرنکنی دل ندارم
اگه میگم نمون پیشم
فکرنکنی سنگه دلم!
فقط بهت میگم نمون!
من دیگه عاشق نمیشم……

از این نویسنده بیشتر بخوانید: