دلتنگتم

ازت بدجوری رنجیدم

با قلبِ من چیکار کردی ؟

با حرفات چشمامُ بستی

نشستم تا که برگردی !

کنارِ پنجره موندم

همه سالای دوریتُ

به امیدی که برگردی

بگی با من صبوریتُ

با اشکای خودم شستم

تمومِ ردِ پاهاتُ

دلم از غصه داغون شد

یادم افتاد نگاهاتُ

بازم چشمام و می بندم

شاید یادم بره اشکات

ولی یادت توی روحم

نشسته بغضِ اون حرفات

چقد دوری از احساسم

می خوای آواره شم ، هرشب

چه احساسِ بدی دارم

چقد دلتنگتم امشب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: