املا

بنفشه ها دیکته میگن

به حوض تنگ ماهیا

باغچه داره خواب میبینه

خواب خوش اقاقیا


درخت یاس خونمون

لباس چیندار میپوشه

جیرجیرکارومیشناسه

کبوترارو میفروشه


کوچه عروسی میگیره

وقتی صدای پات میاد

پنجره باورمیکنه

بارون التهاب میاد


گلدونارو بار میذارن

تاجوش بیاد نگاهمون

نون و ترانه میخوریم

تاخط بگیره آهمون


فاصله ها دروغ میگن

مرزا رو باور نکنیم

آینه هارو بشناسیم

دلا رو پرپر نکنیم


یک نفسه بودنمون

اومدنو رفتنمون

حیفه خرابش نکنیم

همین میمونه برامون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: