قاب خالی
اومدم اینجا بشینم تکـ و تنها صاف و ساده
اعترافی بکنم من توی این بهت ترانه
صدای نبض ترانه توی گوش زهره پیچید
کل منظومه ی شمسی لحظه ی عشق مارو دید
تو که نزدیک ترین زن به تماشایی ماهی
دل کوچیکمو نشکون ببینش طفلی گناهی-
مونده تو خیال خامت مونده تو برق نگاهت
اگه بندازیش تو بیرون میشینه بازم تو راهت
منتظر میمونه تا تو رد بشی از پشت ابرا
بشینی کنار ماهـ و من بشم غرق تماشا
تویه روز سرد برفی یه جایی همین حوالی
عکس نازتو میگیرم پر میشه اون قاب خالی
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد