چشم به راه

من از روزی به موجا دل سپردم،که دریارو توی چشم تو دیدم
من از کابوس بی تو زنده بودن،به رویای شریف تو رسیدم

رو پوست زبر و سنگیه زمونه،به یادت رختی از مخمل کشیدم
به جز تو صحنه ای رو پردۀ ماه،کنار شیشه و گلدون ندیدم

من و بارون و مهتاب و شبونه،فقط با شوق رویای تو مستیم
که اینطور اینور دیوار کابوس،هنوزم پشت شیشه چله بستیم

نمیدونم کدوم ساعت کدوم روز،میشه دستاتو تو دستم بگیرم
اگه حتی واسه یک لحظه باشه،هنوزم حاضرم آسون بمیرم

پر از شعرم ولی بی واژه موندم،تو قطب مبهم فاصله هامون
زمستون موندنی شد توی دنیام،ببین حتی توی ذله تابستون

من و بارون و مهتاب و شبونه،فقط با شوق رویای تو مستیم
که اینطور اینور دیوار کابوس،هنوزم پشت شیشه چله بستیم

امید منتظری

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

901
۲۶